ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها

طبقاتی‌شدن فهم

محمدزمان سیرت

چکیده:

شاید در دهه‌های قبل، طبقاتی‌شدن فهم کمتر از امروز بود، ولی حالا فعالیت «جنایت‌کاران» به‌ویژه گروه‌های مافیایی در شهرها، مستقیم و غیرمستقیم در مراکز آموزشی فضا را بازتر ساخته است تا فهم درست شکل نگیرد.

شهرهای سابق نسبت به امروز از پیچیده‌گی و جمعیت کمتری برخوردار بودند، اما با توجه به تحولات ایجاد شده در ساختار و کارکرد آنها، رشد جمعیت در شهرها به صورت بی‌پیشینه‌ و چشم‌گیری افزایش یافته است که به میزان افزایش جمعیت، پیچیده‌گی بیشتر در شهرها حاکم فرما شدند. ساختارهای مغلق با عمل‌کرد‌های مختلف در جامعه جا افتادند. مثلاً، شهر کابل که در دهه قبلی جمعیتش حدود هفت‌صدهزار نفر تخمین زده شده بود، اکنون نزدیک به هفت میلیون نفر جمعیت دارد و با افزایش نفوس، روابط مغلق‌تر می‌شوند و فهم ساختارها و ارزش‌های حاکم در جامعه مشکل‌تر.

یکی از دلایل افزایش جمعیت در شهر، میل به پیچیده زیستن است، و این منجر می‌شود به حضور فرهنگ‌های مختلف داخلی، و ورود فرهنگ‌های خارجی و وارداتی که در زمان‌های مختلف و مکان‌های مختلف به صورت اجباری به ساکنان شهر تحمیل می‌شوند ‌ــ‌ نوعی زیستن که ملغمه‌ای از میل و اجبار است. حضور طیف‌های مختلف مردم در کنار هم در محیط‌های آموزشی و تحصیلی نوعی تقابل دو فرهنگ، دو ارزش و دو دیدگاه را فراهم می‌کنند. شرط‌ بقا و تکامل در فرهنگ‌ها وجود تضاد است اما تضاد بانیِ تقابل ‌ــ‌ که منتهی به طبقاتی‌شدن فهم می‌شود ‌ــ‌ هم است. این طبقاتی‌شدن فهم زمانی شکل می‌گیرد که از درک فرهنگ، ارزش و زبان طرف مقابل ناتوان باشیم و یا با پیش‌فرضِ ارزش‌گرایانه نسبت به فرهنگ و ارزش و زبان‌مان، به فهم دیگران بپردازیم؛ که این فهمِ واقعی را منحرف می‌کند. یا به عبارت دیگر، تقابل فرهنگیْ خود زمینه‌‌سازِ طبقاتی‌شدن فهم در حوزه سیاسی، معرفتی، فرهنگی و مذهبی است و به همین دلیل، ستیزِ فرهنگ‌ها پایان‌ناپذیر است، چون در این صورت، فهمِ مشترک شکل نمی‌گیرد و بیشترِ فهم‌ها فهم نیست، بلکه توهمِ فهمیدن است. مصادیق عینیِ طبقاتی‌شدن فهم در جوامع، بروز گروه‌های مافیایی است. شکل‌گیریِ گروه‌های مافیایی یکی از نتایجِ طبقاتی‌شدنِ فهم است که ناشی از میل قدرت، میل ثروت، و حسِ برحق‌بودن است ‌ــ‌ وقتی که جهل بر گلوگاهِ فهم فشار وارد می‌کند تا آن را به انحراف بکشد. من فکر می‌کنم، جوان و یا دانشجویی که به یک گروه مافیایی محلق می‌شود، قربانیِ طبقاتی‌شدنِ فهم است.

شرط‌ بقا و تکامل در فرهنگ‌ها وجود تضاد است اما تضاد بانیِ تقابل ‌ــ‌ که منتهی به طبقاتی‌شدن فهم می‌شود ‌ــ‌ هم است.

شاید در دهه‌های قبل، طبقاتی‌شدن فهم کمتر از امروز بود، ولی حالا فعالیت «جنایت‌کاران» به‌ویژه گروه‌های مافیایی در شهرها، مستقیم و غیرمستقیم در مراکز آموزشی فضا را بازتر ساخته است تا فهم درست شکل نگیرد. حتی تلویزیون‌ها و رادیوها بلندگوی آنها می‌شوند و چیزهایی به خورد مردم می‌دهند که فهم درست را از آنان می‌رُبایند و آنان را به پرتگاه طبقات می‌کشانند. پس از اینکه شهرها با جمعیت‌های زیاد و فرهنگ‌های متضاد آراسته شدند، و افزایش جمعیت با افزایش زمینه‌های فهمِ درست توأم نبود و در حصهٔ زمینه‌سازی برای فهم درست پیشرفت صورت نگرفت، برخی شهروندان با توجه به سرمایه‌های مادی ‌خود، فهم را بر معیار مادیاتِ تعریف کردند، اما در مقابلِ آنان کسانی بودند که سعی کردند خارج از همه ممیزات، راهی بر فهم درست ترسیم کنند و آن را روشمند کنند تا فهم در گرو طبقات نباشد.

این روند طی دهه‌ها ادامه داشت، تا اینکه زمینه‌ساز سبک‌های زندگی بسیار متفاوتی در بین مردم شهرها شد. بدون شک، زندگی‌های متفاوت روی افکار عمومی به‌ ویژه جوانان و نوجوانان تأثیر مستقیم بجا می‌گذارد، و به همین دلیل بود که جوانانی با فهم بدوی از خانواده‌های فقیر در تلاش برای افزایش فهم خود شدند، و در گیرودار فهم و فهمیدن، در راه‌های نادرست که منتج به جهل شد، گیر کردند. راهی برای رسیدن به آسایش در زندگی نیافتند، و برای ارتقای فهم خود، دست به اعمال جاهلانه زدند، و در نتیجهٔ آن طبقاتی‌شدنِ فهم تشدید شد. باید اذعان داشت که حضور مراجع فهم خارجی و پیوستن برخی افراد به آنان، سبب افزایش فهمِ قالبی شد؛ این فهم قالبی فاصله طبقاتی فهم را بیشتر کرد و فاصله طبقاتی در فهم، مروج برتری‌طلبیِ پوچ است؛ به این ترتیب، می‌توان مدعی شد که حضور مراجع فهم خارجی‌ نیز سبب تشدید طبقاتی‌شدن فهم درجامعه شده است.
‌‌‌‌

جنبه‌های روان‌شناسی

متخصصان روان‌شناسیِ شناختی، به ما یادآور می‌شوند که بیش‌ترِ اوقات لازم نیست پردازش اطلاعات‌مان کامل باشد. برای نمونه، مفهوم میز را در نظر بگیرید. ما می‌‌دانیم میز چیست، چگونه از آن استفاده می‌شود و وقتی کسی به ما اشاره می‌کند می‌دانیم چه است و چه کاربرد دارد. اما اگر کسی بخواهد میزِ مورد اشاره‌اش را به شکل کامل تشریح کند، به بی‌نهایت زمان نیاز خواهد داشت؛ اندازه، شکل، رنگ، جنس، نوع چوپ، نوع ساخت، تاریخچه، خراشیدگی‌ها و پارگی‌هایش و غیره. حتی اگر تا سطح مالیکول هم پیش رود، باز توصیفش کامل و بی‌نقص نخواهد بود. مسلماً برای اینکه درعمل به کسی بگوییم کجا بنشیند، چنین توصیفِ کاملی لازم یا حتی کارگشا نیست. ما در مقام انسان از روی غریزه می‌دانیم که نمی‌توانیم همه جزئیات را بدانیم و در واقع نیازی به دانستن همه جزئیات نداریم. متخصصان روان‌شناسیِ شناختی، انسان‌ها را موجوداتی دچار «خساستِ ‌شناختی» می‌خوانند: چون نگران محدودیت‌های شناختی‌مان هستیم پیوسته جز‌ئیات را از صافی می‌گذرانیم یعنی آن‌چه را با توجه به محدودیت‌های‌مان فکر می‌کنیم و لازم داریم برمی‌گیریم و بقیه ناشناخته‌ها یا اطلاعات پردازش‌شده را رها می‌کنیم. گرچه خساست ‌شناختی ضروری و مفید است ولی گاه منجر به خطاهای بزرگی در داوری و دریافت می‌شود. گاهی صافی‌ها و میان‌‌بُرهای شناختی که انسان‌ها به کار می‌برند بدکارکرد می‌شوند و این در بین انسان‌ها می‌تواند خطرناک باشد. یکی از میان‌بُرهای شناختی رایجی که اشخاص به کار می‌برند «تصور» است. تصور، باور یا نظریه‌ای درباره فرد دیگر است.

میان‌بُر شناختی دیگری که انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌دهند قیاس یا همان همانندانگاری است. «وقتی افراد با وضعیت‌های دشوار در روابط بین‌‌الملل روبه‌رو می‌شوند، اغلب برای یافتن راهنما به درس‌های تاریخ رجوع می‌کنند. به یقین، تاریخ هرگز به شکل کامل تکرار نمی‌شود و گرچه درس‌گرفتن از تاریخ معقول به نظر می‌رسد، گاه میزان ناهمخوانیِ وضعیت جدید با تاریخ، مهم‌تر از میزان همخوانی آن‌هاست.» با طبقاتی‌شدن فهم، معیار فهمیدن تغییر می‌کند؛ معیاری پوچ و میان‌تهی جای معیارهای علمیِ شناخت را می‌گیرند. مثلاً درافغانستان، ریش دراز، شکم بزرگ، پول و سرمایه، و مقام و سنْ معیارِ فهم است، که مصادیقِ عینیِ طبقاتی‌شدن فهم است، و حتی این اواخر، فهم را جنسیتی ساختند.

 

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

پادکست مجله نبشت را اینجا بشنوید:

مطالب مرتبط: