تاملی بر شخصیت پردازی

« شخصیت داستان باید بتواند در اطراف خود فضایی سیال ایجاد کند که در آن حرکتی زنده داشته باشد. چنین شخصیتی از نظر نیرو درون­‌زاست. شخصیتی که نتواند چنین فضایی ایجاد کند، مثل پاره­‌سنگی است که حرکتی مکانیکی دارد. تا از خارج بر آن نیرو وارد شود حرکت می کند. نیرو که قطع شد، سکون است.»  احمد محمود

به گمانم – و لااقل براساس آنچه من تاکنون دریافته‌ام – این تعریف، کامل‌ترین تعریف از مفهوم عملی شخصیت‌پردازی در داستان است. در این تعریف شخصیت‌پردازی با خصوصیات ذیل معنا می‌یابد:

ایجاد فضایی سیال: شخصیت باید در خلال واقعیت داستانی (و نه واقعیت عینی) بتواند در پیرامون خود فضایی سیال ایجاد کند.

حرکتی زنده: شخصیت داستانی باید «حرکت» را تداعی کند. این حرکت، جزیی از مفهوم کلی تئوری حرکت در داستان محسوب می­‌گردد. حرکت زنده از طریق پالایش خصوصیات درونی شخصیت، و بروز و نمود عینی آن شکل می­‌یابد.

دارای نیرویی درونی: این خصوصیت به گمانم مهم­ترین خصوصیت شخصیت داستانی قلمداد می­‌گردد. شخصیت داستان نمی­تواند بر اساس ذهنیات و راه و روش و افکار نویسنده پویا گردد. شخصیت داستان باید با مصالح ذاتی، اخلاقی، قومی، طبقه‌­یی، مذهبی و سیاسی اجتماعی و روانی خود در ذهن نویسنده خلق گردد و پس از آن خود در خلال داستان حرکت کند. خود بگوید و خود بشنود و خود در خط سیر داستان، زندگی کند. شخصیت­ها نمی‌توانند وام­دار نظریه پردازی و لغوزگویی نویسنده باشند. آن­ها تنها وام­دار خصوصیات خاصه خودشان هستند.

عدم تحول و تغییر شخصیت داستانی – و مخصوصن شخصیت­­های اصلی- در خلال تغییر موقعیت، نشانه‌ای از ساختگی بودن شخصیت داستان محسوب می­‌گردد. اما به جز تغییر و تحول شخصیت، من به تازگی به روشی دیگر در شخصیت‌­پردازی اعتقاد پیدا کرده­‌ام و آن تغییر موقعیت و فضای داستان از طریق کنش و واکنش فردی و اجتماعی شخصیت­‌هایی ثابت است. یعنی همان­‌گونه که شخصیت داستانی می‌­تواند دینامیک باشد، شخصیت استاتیک هم می­تواند با ایجاد موقعیت و فضای داستانی دینامیک به شکل­‌گیری داستان کمک کند و رسالت خود را در داستان به انجام رساند.

شخصیت ­های داستانی باید واقعی، زنده و پویا باشند. هیچ­‌­یک از شخصیت­­های داستانی نمی­‌­توانند به فراخور نیاز داستان و جهت بیان منظور دلخواه و از پیش طراحی نشده یا سلایق نظری نویسنده، وارد داستان شده یا عملکردی از خود بروز دهند. به بیان دیگر، هیچ­‌یک از شخصیت­های داستان – علی­‌الخصوص شخصیت اصلی – نباید فعلی انجام دهند مگر آن­که وجود و علت وجودی آن در زیربنای روانی، اجتماعی و ذاتی آن ­ها توسط نویسنده مشخص شده باشد.

شخصیت­ها در داستان بر دو گونه­‌اند: شخصیت اصلی و شخصیت فرعی. نویسنده باید تمامی فیزیک جسمی و شاخص­ه‌ای روحی و روانی و پیشینه ­ی زندگی شخصیت اصلی را بداند، اگر چه لازم نباشد – و معمولن هم نیازی نیست – تا همه­­‌ی این موارد را به خواننده انتقال دهد. در واقع، این بینش در علت روانی عملکرد شخصیت اصلی در طول داستان ضروری است. اما شخصیت­های فرعی تنها در جهت رشد شخصیت اصلی یا به منظور پیشبرد فضا و خط سیر داستان قابل استفاده می­‌باشند. شکل­‌گیری فضا و پیش­برد خط سیر داستان نیز در جهت وحدت داستان و مراد نهایی معنی می­‌یابد و به جز این، تفسیر شخصیت­های فرعی یا اعمال انجام شده توسط آنها جز پرگویی نمی­‌تواند تاویلی دیگر داشته باشد.

ضعیف­‌ترین روش در معرفی شخصیت­های داستان و به خصوص شخصیت اصلی داستان، توصیف مستقیم و بیان آرای دلخواه و شخصی نویسنده از قول شخصیت­‌های داستان است. شخصیت‌­های داستان باید در جهت هدف نهایی داستان و بر اساس منطق عملکردی خود که بیان­گر طبقه­‌ی اجتماعی، شاخص­‌های روحی، روانی و گفتگوهای مناسب شکل گیرند و بدین­‌ترتیب هر یک از کنش­ها و واکنش­های موجود بر پایه­‌ی زیرساخت­های موجود قبلی و بر اساس رابطه­‌ی علت و معلولی بروز می­یابد. همچنین گفتگوهای موجود در داستان باید در کمال شیوایی و روانی و بدون آن­که جهت­‌دهی نویسنده و حضور او را هویدا کند، هدف­دار و در نهایت ایجاز و هم­سو با شاخص­های نمایش­‌یافته قبلی از همان شخصیت باشد.

برای نمونه، در دیالوگ مابین دو فرد در حال زد و خورد، هرگز گفتگوی چند سطری انجام نمی­‌گیرد بلکه گفتگوها خشن، کوتاه و بریده می­‌باشند و درواقع، این گفتگو و کلمات رد و بدل شده علاوه بر شدت برخورد، بروز حالات عصبی شخصیت­ها را در شرایط عصبی یا کنش و واکنش‌­شان را در موقعیت غالب و مغلوبی نشان می­‌دهد که این شیوه علاوه بر تولید حرکت – به عنوان اساسی‌­ترین جزء داستان – تکنیکی غیرمستقیم در شخصیت ­پردازی محسوب می­‌گردد.

حوادث و بحران­‌های منطبق با خط سیر داستان – نه بحران­‌های به زور جا افتاده در بطن داستان – و عملکرد پیدا و پنهان شخصیت داستان در موقعیت­های مختلف نیز می­تواند به عنوان تکنیکی دیگر در شخصیت­‌پردازی موثر واقع گردد. این شیوه از عوامل اصلی در خلق شخصیت­‌های چند وجهی – یا چند بعدی – محسوب می­‌گردد. به گمانم، شاخص­ترین نویسنده در بکارگیری این شیوه احمد محمود بوده است که در رمان «مدار صفر درجه» و در شخصیت «نوذر اسفندیاری» پویاترین شخصیت‌­پردازی داستان­های فارسی را ارایه داده است.

نویسنده هرگز نباید همانند یک دوربین به ثبت هر آن­چه در محیط داستان و از جانب شخصیت­های فرعی – و حتی شخصیت اصلی – می­‌بیند، تمرکز داشته باشد. چرا که در این صورت او تنها یک راوی تصویرگر است و نه داستان­‌نویس. هدف اصلی نویسنده بازسازی واقعیت داستان در جهت خط سیر داستان و بر اساس وحدت و یکپارچگی موجود است و هر چه جز این، به پرگویی او دامن می­‌زند. در واقع نویسنده مصالح کار خود را از مجموع فریم­‌های موجود در واقعیت عینی به دقت و بر اساس خط سیر داستان انتخاب کرده ، سپس آنها را بازسازی و پرداخت کرده و به صورت واقعیت داستانی ارایه می­‌کند.

اصلی بنیادین که همواره توسط داستان­‌نویسان شاخص توصیه گردیده، آن است که از تعریف­‌ کردن حوادث، اتفاقات و خصوصیات شخصیتهای داستانی احتراز کرده و تنها نشان دهید. اما به اعتقاد من، نشان­‌ دادن هرگز نباید به معنای نمایش تمامی جزییات موجود در فضای موجود قلمداد گردد. برای نمونه، نمی­‌توان با یک دستگاه دوربین فیلم­برداری وارد منزلی شد و از اعضای آن منزل فیلم تهیه کرد و بعد هر آن­چه در فیلم ضبط شده است را با تمام جزییات بر روی کاغذ آورده و به عنوان افعال شخصیت­های داستان در آن موقعیت، در نظر گرفت. چراکه در این­صورت، نیازی به وجود نویسنده و ابتکار هنری وی نمی­‌باشد. تعریف اعمال شخصیت­‌های داستانی مطابق با هر آن­چه که یک دوربین در جهان واقعی از همان موقعیت ثبت می­‌کند، جز کسالت و سردرگمی برای خواننده، حاصلی دیگر ندارد و این شیوه باعث عدم وجود بازسازی خلاقانه­‌ی واقعیت توسط نویسنده می­گردد.

در شخصیت­‌پردازی بیش از آن­که روایت و تعریف افعال و اعمال شخصیت مفید واقع گردد، اکتشاف درونی شخصیت و توجه به ظرافت­های نهفته­‌ی موجود در آن در شرایط مختلف روانی و اجتماعی و کنش و واکنش­‌های در این خصوص، اهمیت دارد.

در صورت استفاده از گفتگو برای شخصیت­‌پردازی ، باید توجه گردد که چند جمله رد و بدل شده­‌ی عادی نمی­تواند در کار داستان­‌نویس حرفه­‌ای جایگاهی داشته باشد. چرا که این نوع گفتگو را می­توان از طریق ضبط صوت در کوچه و خیابان تهیه کرده و عینن در داستان نقل کرد که در این صورت نیازی به وجود نویسنده نیست. گفتگوی شخصیت­‌های داستانی در عین طبیعی و روان ­بودن، باید برای خواننده واجد شاخص­‌های جذاب باشد. توجه به واژه­‌ها و ضرب­‌المثل­‌های ادبیات عامیانه، طنز ظریف، ایجاد بحران­‌های درخور شرایط در گفتار و حالات معرف شخصیت در گفتگو که باعث می­‌گردد شاخص­‌های گفتاری و رفتاری شخصیت، منحصر به فرد گشته و در چهار چوب سلسله مرتب روانی، اجتماعی و ذاتی وی نهفته باشد؛ می­تواند از عوامل ایجاد حرکت و جذابیت در گفتگوها قلمداد گردد که به­‌کارگیری هم­زمان این شاخصه­‌ها، توانایی، پختگی و تجربه­‌ی بالای نویسنده را می­‌طلبد.

درباره‌ی نویسنده

مجید میرزایی

۶ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید