آن طور که تو بزرگ می‌شوی، مثل پیاز است یا مثل دایره‌هایی که در کنده چوب می‌بینی و یکی میان دیگری قرار دارد یا مثل این عروسک چوبی من است که در آن آدمک‌ها یکی بین دیگر جا گرفته‌اند، هر سال بین سال بعدی است. چنین است یازده سالگی. تو خود را فوری یازده ساله حس نمی‌کنی.

بلیسا کریپوس‌کولاریو در خانه‌ای چنان مستمند به دنیا آمده بود که حتی نام نداشتند که به فرزندان خود بدهند؛ در سرزمینی نامهربان که سالی باران مثل سیلی برف‌کوچ‌مانند سرازیر می‌شد و همه چیز را با خود می‌برد و سالی دیگر قطره از آسمان فرو نمی‌بارید.