در چند ماه گذشته نشریه نبشت به ندرت به‌روز می‌شد. دلیل آن نه کم‌کاری و دلسردی، که برنامه‌ریزی برای طرحی نو و هدفی‌ جدی‌تر است. برنامه‌های جدید، قبل از همه چیز نیازمند حجم بزرگی از کار فنی است که همچنان ادامه دارد. تغییر پوسته‌ی نبشت با هدف بهتر ساختن شکل و نما و راحتی مطالعه یکی از این برنامه‌ها بود که سرانجام تکمیل شد و سایت نبشت بعد از این به طور مرتب به روز خواهد شد.

«عباس کیارستمی»، کارگردان ۷۶ ساله و یکی از موثرترین فیلم‌سازان موج نو سینمای ایران روز گذشته در بیمارستانی در پاریس درگذشت؛ مردی با عینک تیره که به دور از جنجال و حواشی و گفت وگو، فیلم می‌ساخت، می‌نوشت، پوستر طراحی می‌کرد، تیتراژ می‌ساخت، عکس می‌گرفت و تدوین می‌کرد.

همایون، در یکی از روز‌های سال ۱۹۷۶ میلادی در شهر کهنه کابل در درختِ شنگ پا به جهان گذاشت. مادرش ثریا و پدرش غلام سخی نام دارند. خواهر غلام سخی با استاد محمد عمر رباب نواز پر آوازه ازدواج کرده بود. این وصلت باعث شده بود تا غلام سخی، به عنوان یگانه فرزند خانواده که حرفۀ نواختن موسیقی را انتخاب کرده، شاگرد استاد محمد عمر شود. غلام سخی از آغاز کار انسامبل سارندوی (پولیس) تا روز‌های آخر عمر آن گروه، به حیث رباب نواز با آن همکاری کرد و ضمناً برای هنرمندان مختلف آهنگسازی می‌کرد. غلام سخی و ثریا صاحب چهار پسر و دو دختر هستند: همایون، فرید، پرویز، فرشته، خاطره و بلال.

امیر عشیری، نویسنده ایرانی که روز پنج‌شنبه ۲۷ خرداد در ۹۲ سالگی در سکوت خبری درگذشت، شهرت خود را با نوشتن پاورقی‌ در دهه‌های سی تا پنجاه خورشیدی به دست آورد. او که سال ۱۳۰۳ در تهران به دنیا آمده بود، پاورقی‌نویسی را با مجله «آسیای جوان» آغاز کرد و نخستین نوشته‌اش را در ۱۳۲۸، وقتی ۲۵ ساله بود به چاپ رساند.

امروز سی و هفتمین سالگرد مرگ احمد ظاهر، اسطوره موسیقی پاپ افغانستان است. من احمدظاهر را فقط یک بار دیده‌ام. نمی‌دانم کدام سال بود که برای اجرای کنسرت به ولایت قندوز آمده بود. در یگانه تیاتر شهر تمام ردیف اول را اعضای خانوادۀ ما گرفته بودند؛ چون چوکی‌ها پر شده بود، برای دو سه نفرما که هنوز پشت لب سیاه نکرده بودیم، چوکی‌های اضافه گذاشته بودند. یادم است وقتی پرده باز شد، بدون هیچ مقدمه ی شروع کرد به خواندن. تمام آهنگ هایش آشنا بود. کست‌های او به کندز می‌رسید. یک بار دختران کاکایم زودتر از ما کست او را از کابل خریده بودند. برای شنیدن آن یا باید خانۀ کاکا می‌رفتیم یا منتظر می‌ماندیم که بعد از چند روز برای چند ساعتی آن را برای ما قرض بدهند.

مرور کوتاهی بر افسانه‌ها، متل‌ها و اشعار کودکان از سال‌های قدیم تا امروز نشان می‌دهد که انگار حساسیتی نسبت به ترویج خشونت، بدرفتاری با حیوانات و تاثیر آن بر روح و روان بچه‌ها وجود نداشته؛ از قصه‌هایی چون “کک به تنور” و “خاله سوسکه” گرفته تا “علیمردان‌خان” و برنامه‌های تلویزیونی متأخر مثل “بچه‌ها مواظب باشید”.

راجر ویلمسن، نویسنده‌ی صاحب نام آلمانی که چند کتاب در ارتباط با افغانستان نوشته بود، آرام و بی‌دغدغه، در آغوش مرگ خفت و به خاطره‌ها پیوست. سرطان روز یکشنبه هفتم فبروری ۲۰۱۶ بر جسم او پیروز گشت و روح او را در واژه‌هایی پراکند که در آثارش برای ما به میراث ماند.