روز بعد همه می‌دانستند که یک فرشته واقعی در خانه پلایو زندانی‌ست. برخلاف دستور زن خردمند همسایه که باور داشت همه فرشته‌ها بازماندگان فراری یک توطئه آسمانی بودند، هیچ کس دل و جرات آن را نداشت که با چماقی به سر فرشته بکوبد و بکشدش. پلایو تمام بعد از ظهر با باتوم نگهبانی‌اش از آشپزخانه مراقب فرشته بود و شب، قبل از آن‌که بخوابد، او را از میان گل و لای بیرون کشید و داخل مرغدانی سیمی همراه ماکیان‌ها قفلش کرد.

آقای هنلی یک مرد ساده‌دل امریکایی بود، اما بچه‌هایش آخر خط بودند. آقای هنلی در یک شرکت بیمه کار می‌کرد و کارش تفکیک مرده‌ها از زنده‌ها بود. همه‌شان در کابینت‌های پرونده در اتاق کارش بودند. همه به آقای هنلی می‌گفتند که آینده درخشانی دارد. یک روز که از سر کار برگشت، بچه‌هایش منتظر بودند که قضیه را یکسره کنند: یا باید یک تلویزیون نو می‌خرید و یا آن‌ها می‌رفتند و جرمی مرتکب می‌شدند. بچه‌ها تصویر پنج نوجوان بزه‌کار را در حال تجاوز به یک پیرزن به پدرشان نشان دادند. یکی از آن نوجوان‌های بزه‌کار داشت با زنجیر بایسکل به سر و صورت زن پیر می‌زد.

بدیهی‌ست که ارزش و نقش ادبیات تولید شده توسط زنان و مردان (و یا دیگر هویت‌های جنسیتی) در جامعه یکسان است. این نیز مسلم است که زنان و مردان نویسنده و هنرمند باید به منابع و فرصت‌های برابر برای خلق و نشر آثار خود دسترسی داشته باشند. این نیز روشن است که برتر یا فروتر دانستن کیفیت، ارزش، تاثیرگذاری و خلاقیت ادبیات هنر با توجه به زن یا مرد بودن خالق آن، در بهترین حالت، نظر شخصی فردی‌ست که نه از ادبیات و هنر سردرمی‌آورد و نه از مفاهیم برابری و عدالت جنسیتی.

به هر حال حالا می‌خواهم برگردم سرِ همان صحبتِ اولم، قبل از آنکه با همه این خواب‌ها و تصورات حرف خود را قطع کنم. در واقع می‌خواهم اگر بتوانم، توضیح دهم چه‌طور خواب‌هایی که می‌نویسم، سراغم می‌آیند. خواب که می‌بینم کجا و چطور می‌خوابم، طرز خوابیدنم چطور است و قبل از خواب چه می‌خورم.

هرچند فئودور داستایوفسکی احتمالا تحت فشار فقر و قرض ناشی از اعتیادش به قمار می‌نوشت، اما کتاب «جنایت و مکافات» او پولی هنگفت برای یک زن بریتانیایی به ارمغان آورد. این زن به شکلی اتفاقی نسخه‌ای نایاب از اولین ترجمه این کتاب به زبان انگلیسی را از یک مغازه‌ی خیریه به مبلغ ۱۴ پوند خرید.

در چند ماه گذشته نشریه نبشت به ندرت به‌روز می‌شد. دلیل آن نه کم‌کاری و دلسردی، که برنامه‌ریزی برای طرحی نو و هدفی‌ جدی‌تر است. برنامه‌های جدید، قبل از همه چیز نیازمند حجم بزرگی از کار فنی است که همچنان ادامه دارد. تغییر پوسته‌ی نبشت با هدف بهتر ساختن شکل و نما و راحتی مطالعه یکی از این برنامه‌ها بود که سرانجام تکمیل شد و سایت نبشت بعد از این به طور مرتب به روز خواهد شد.

پائولو کوئیلو، داستان‌نویس و ترانه‌سرای برزیلی‌ و پرفروش ترین نویسنده پرتغالی‌زبان در تاریخ است. مدرسه حقوق را نیمه تمام رها کرد تا به مسافرتی طولانی در جنوب آمریکا، آفریقا و اروپا برود. او در این سفرها، چیزهای زیادی در مورد ماوراء طبیعت آموخت که همان نیز بعدها جان مایه اصلی کتاب هایش شد. کوئیلو بعد از این سفر به برزیل بازگشت و سرگرم ساختن ترانه برای آوازخوانان مشهور برزیلی شد.

در رمان زندگی به سفارش پشه‌ها زنان مادران آل هستند و مایه فساد و باید کشته شوند و چند تن مانند ابی خلیفه، ابن سامان، ملازم، شیخ درس‌خانه کاه‌گلی دستور به هرکاری می‌دهند و هرکاری که بخواهند انجام می‌دهند. از سوی دیگر حصاری در دور کابل کشیده‌اند که آن‌طرف آن به روایت شان جز نابودی و جهنم چیز دیگری نیست.

نصفەهای شب، توی اتوبوسی کە من را از شیکاگو بە آیووا می­‌رساند با پدرم در مورد طلاقم حرف زدم. هیچ حسی برای بە تعویق انداختنش نداشتم. پدرم از اصفهان تلفن زده بود. چند ماهی می­‌شد کە با هم صحبت نکرده بودیم. می­‌خواست تصمیم نهایی­‌ام را از زبان خودم بشنود. با صدای کلفت­ش کە لکنت پیدا کردە بود، مدام سوال می­ک‌رد کە طلاق «حالمو خوووب می­‌کنە؟»

یکی از این نویسنده‌هایی که توانسته با رمان آن گونه که خودش می‌خواهد برخورد کند و در واقع مخاطب را هرجایی که بخواهد شگفت زده نماید، میلان کوندرا نویسنده اهل چک است. همشهری نویسنده بزرگ دیگر چک فرانتس کافکا، حالا هرچند خودش هم چندان موافق با این همشهری و همزبان بودن با کافکا نیست.

«عباس کیارستمی»، کارگردان ۷۶ ساله و یکی از موثرترین فیلم‌سازان موج نو سینمای ایران روز گذشته در بیمارستانی در پاریس درگذشت؛ مردی با عینک تیره که به دور از جنجال و حواشی و گفت وگو، فیلم می‌ساخت، می‌نوشت، پوستر طراحی می‌کرد، تیتراژ می‌ساخت، عکس می‌گرفت و تدوین می‌کرد.

همایون، در یکی از روز‌های سال ۱۹۷۶ میلادی در شهر کهنه کابل در درختِ شنگ پا به جهان گذاشت. مادرش ثریا و پدرش غلام سخی نام دارند. خواهر غلام سخی با استاد محمد عمر رباب نواز پر آوازه ازدواج کرده بود. این وصلت باعث شده بود تا غلام سخی، به عنوان یگانه فرزند خانواده که حرفۀ نواختن موسیقی را انتخاب کرده، شاگرد استاد محمد عمر شود. غلام سخی از آغاز کار انسامبل سارندوی (پولیس) تا روز‌های آخر عمر آن گروه، به حیث رباب نواز با آن همکاری کرد و ضمناً برای هنرمندان مختلف آهنگسازی می‌کرد. غلام سخی و ثریا صاحب چهار پسر و دو دختر هستند: همایون، فرید، پرویز، فرشته، خاطره و بلال.