روز بعد همه می‌دانستند که یک فرشته واقعی در خانه پلایو زندانی‌ست. برخلاف دستور زن خردمند همسایه که باور داشت همه فرشته‌ها بازماندگان فراری یک توطئه آسمانی بودند، هیچ کس دل و جرات آن را نداشت که با چماقی به سر فرشته بکوبد و بکشدش. پلایو تمام بعد از ظهر با باتوم نگهبانی‌اش از آشپزخانه مراقب فرشته بود و شب، قبل از آن‌که بخوابد، او را از میان گل و لای بیرون کشید و داخل مرغدانی سیمی همراه ماکیان‌ها قفلش کرد.

آقای هنلی یک مرد ساده‌دل امریکایی بود، اما بچه‌هایش آخر خط بودند. آقای هنلی در یک شرکت بیمه کار می‌کرد و کارش تفکیک مرده‌ها از زنده‌ها بود. همه‌شان در کابینت‌های پرونده در اتاق کارش بودند. همه به آقای هنلی می‌گفتند که آینده درخشانی دارد. یک روز که از سر کار برگشت، بچه‌هایش منتظر بودند که قضیه را یکسره کنند: یا باید یک تلویزیون نو می‌خرید و یا آن‌ها می‌رفتند و جرمی مرتکب می‌شدند. بچه‌ها تصویر پنج نوجوان بزه‌کار را در حال تجاوز به یک پیرزن به پدرشان نشان دادند. یکی از آن نوجوان‌های بزه‌کار داشت با زنجیر بایسکل به سر و صورت زن پیر می‌زد.

مرگ گفتگو

بی‌بی‌کیکز رومیرو (Babycakes Romero) یک عکاس خیابانی اهل لندن است که به عکاسی از محیط خود علاقه‌مند است. او این مجموعه تصاویر را از مردم در حال استفاده از موبایل‌های هوشمند خود گرفته تا نشان دهد که تکنولوژی و ارتباطات مجازی جای ارتباط و گفتگوی قدیمی را گرفته است. او می‌گوید: «قبل از موبایل‌های هوشمند مردم چاره‌ای نداشتند جز اینکه موضوعی برای گفتگو با هم بیابند. اما حالا لازم نیست چون همه می‌توانند «وانمود» کنند که مشغول امر «مهمی» روی موبایل‌ خود هستند و به این صورت از گفتگو با هم طفره روند. اما این کار مرگ گفتگوست و به باور من یک درد فزاینده اجتماعی.»

هنرمند اهل کرواسی پرتره نویسندگان مشهور را با نماد‌هایی از آثارشان نقاشی می‌کند

وردان ستیماک از کروشیا پرتره نویسندگان مشهور را با استفاده از نماد‌های آثارشان نقاشی می‌کند. او می‌گوید روی هر پرتره بین ۱۰ تا ۱۵ ساعت کار می‌کند و از وسیله‌ای به نام راپیدوگراف کار می‌گیرد که طرح‌هایش را پیچیده‌تر جلوه می‌دهد. برای مشاهده تصاویر روی آن‌ها کلیک کنید.

یک فیلسوف عمرش را به تعمق در ذات دانش پرداخته بود و در نهایت آماده بود تا نتیجه‌گیری‌هایش را به رشته‌ی تحریر درآورد. یک برگ کاغذ سفید و یک خودکار برداشت. اما حین بلند کردن خودکار، متوجه رعشه‌ی خفیفی در دستانش شد. چند ساعت بعد یک اختلال عصبی عضلانی در او تشخیص داده شد که بی‌درنگ شروع به تخریب بدن او کرده بود؛ گرچه طبق تشخیص پزشک، ظاهرا ذهنش آسیبی ندیده بود.

به منظور عمل به باورهایم، خود را به بلبل مسخ کردم. از آنجا که علت و عزمِ لازم جهت چنین اقدامی هیچ یک در قلمرو امور عادی نمی‌گنجد، گمان می‌کنم ماجرای این مسخ ارزش نقل داشته باشد.

پدرم جانورشناس بود. از آنجا که تصور می‌کرد دانشِ شناختِ دوزیستان، ناقص و فاقدِ دقت لازم است، زندگی‌اش را صرف نگارش رساله‌ای چندجلدی پیرامون این موضوع کرد که در محافل علمی مقبولیت یافت. به واقع این کار، هرگز نظرم را جلب نکرد. اگرچه قورباغه و سمندرهای فراوانی در منزل داشتیم که زندگی و الگوی رشدشان می‌توانست برای مطالعاتم ارزشمند باشد.

پائولو کوئیلو، داستان‌نویس و ترانه‌سرای برزیلی‌ و پرفروش ترین نویسنده پرتغالی‌زبان در تاریخ است. مدرسه حقوق را نیمه تمام رها کرد تا به مسافرتی طولانی در جنوب آمریکا، آفریقا و اروپا برود. او در این سفرها، چیزهای زیادی در مورد ماوراء طبیعت آموخت که همان نیز بعدها جان مایه اصلی کتاب هایش شد. کوئیلو بعد از این سفر به برزیل بازگشت و سرگرم ساختن ترانه برای آوازخوانان مشهور برزیلی شد.

نصفەهای شب، توی اتوبوسی کە من را از شیکاگو بە آیووا می­‌رساند با پدرم در مورد طلاقم حرف زدم. هیچ حسی برای بە تعویق انداختنش نداشتم. پدرم از اصفهان تلفن زده بود. چند ماهی می­‌شد کە با هم صحبت نکرده بودیم. می­‌خواست تصمیم نهایی­‌ام را از زبان خودم بشنود. با صدای کلفت­ش کە لکنت پیدا کردە بود، مدام سوال می­ک‌رد کە طلاق «حالمو خوووب می­‌کنە؟»

«عباس کیارستمی»، کارگردان ۷۶ ساله و یکی از موثرترین فیلم‌سازان موج نو سینمای ایران روز گذشته در بیمارستانی در پاریس درگذشت؛ مردی با عینک تیره که به دور از جنجال و حواشی و گفت وگو، فیلم می‌ساخت، می‌نوشت، پوستر طراحی می‌کرد، تیتراژ می‌ساخت، عکس می‌گرفت و تدوین می‌کرد.

امیر عشیری، نویسنده ایرانی که روز پنج‌شنبه ۲۷ خرداد در ۹۲ سالگی در سکوت خبری درگذشت، شهرت خود را با نوشتن پاورقی‌ در دهه‌های سی تا پنجاه خورشیدی به دست آورد. او که سال ۱۳۰۳ در تهران به دنیا آمده بود، پاورقی‌نویسی را با مجله «آسیای جوان» آغاز کرد و نخستین نوشته‌اش را در ۱۳۲۸، وقتی ۲۵ ساله بود به چاپ رساند.

خانواده خوشبخت اثری از سارتر که علی رغم کمتر شناخته شدنش اثری بسیار مهم از حیث طبقه بندی اجتماعی و دیدگاه های سارتر در مورد جامعه به شمار می‌رود. آقا و خانم ثروتمند میرون همراه با دختر جوان و زیبای خود ماگریت در کاخی با شکوه زندگی می‌کنند پدر خانواده کارگاه مبل سازی دارد و ژوزف نورل کارگر ارشد این کارگاه به حساب می‌آید که نسبت به ماگریت عشقی آتشین در سینه دارد اما به دلیل وجود اختلاف طبقاتی فاحش بین خود و ماگریت از ابراز آن خودداری می‌کند.

مرور کوتاهی بر افسانه‌ها، متل‌ها و اشعار کودکان از سال‌های قدیم تا امروز نشان می‌دهد که انگار حساسیتی نسبت به ترویج خشونت، بدرفتاری با حیوانات و تاثیر آن بر روح و روان بچه‌ها وجود نداشته؛ از قصه‌هایی چون “کک به تنور” و “خاله سوسکه” گرفته تا “علیمردان‌خان” و برنامه‌های تلویزیونی متأخر مثل “بچه‌ها مواظب باشید”.