ادبیات، جامعه،‌ سیاست

داستان کوتاه

داستان کوتاه

تخیلات

بار دیگر، رفیق کراکُوِر در کانون توجه قرار دارد.  به طور رسمی او فقط یکی از اعضای هیئت است، اما در واقعیت از کمینترن یا کمونیست بین‌الملل نمایندگی می‌کند. ریش پروفسوری او یادآور چهره لنین است؛ صدایش زنگی آهنین دارد. او...

کارلو نمی‌داند چطور کتاب بخواند

کارلو، (خودِ من هستم) نمی‌داند چطور بخواند. خیلی کتاب می‌خواند، اما یک کلمه هم یادش نمی‌ماند. تنها چیز‌هایی را که می‌بیند، از کتاب‌ها در خاطرش می‌ماند. کارلو معمولا چشم‌هایش را هنگام خواندن می‌بندد. گاهی خوابش می‌برد. بیدار که شد همیشه...

غرور

باد و بوران به‌ شدت در حال وزیدن است. آن‌قدر سردند که همچون چنگال بر صورتم کشیده می‌شوند. هیچ برگی هم برایم نمانده تا مشتی محکم بر دهانشان بکوبد و گرمم کند. پاییز ناجوانمردانه برگ‌هایم را به یغما برد. پرنده‌های...

خیابان شماره‌ ٢٣

جلوی دکه‌ی روزنامه‌فروشی می‌ایستی. در روزنامه‌ای، زن و مردی این‌ور و آن‌ور تختخوابی نشسته‌اند، زن رویش را به پنجره کرده و مرد به سقف. روزنامه را تا می‌کنی و زیر بغلت می‌گذاری. صندلی‌ا‌ی خالی می‌بینی. روبه‌روی‌ صندلی فروشگاهی است. ماشینی...

سگ

سگ هم قطعا بد است. هر دفعه که از آنجا می‌گذرد، سگ خودش را به در می‌رساند و با خشم می‌غرد؛ مشخص است که دلش می‌خواهد او را تکه‌پاره کند. سگ بزرگ و خشنی است، از این سگ‌های «ژرمن شپرد»...

مرد بدون خاطره

آن‌روز عصر وقتی فرناندو روجاس به خانه رسید غریبهٔ رنگ پریده‌ای را دید که بی‌حرکت مقابل ساختمان ایستاده است. موهای بلوند، چشم‌های آبی و مدل لباس پوشیدنش به مکزیکی‌ها نمی‌خورد. احتمالاً توریست بود، امّا دم در خانهٔ او چه می‌کرد؟...

صفحه 11 از 16 1 10 11 12 16