برای مردم کشوری که تاریخ متمدن خود را بیش از دوهزار و چند صد سال می‌دانسته و در تمام این مدت تحت لوای امپراطوری‌های گوناگون اداره شده و گرچه بخش عمده‌ای از خاک خود را در گذر این همه سال از دست داده اما همچنان یکی از کشوهای وسیع جهان به حساب می‌آید، زندگی خصوصی پادشاه معاصر کشور بیش از اینکه جذاب باشد با تعجب آمیخته به ترسی همراه است.

چرا در «رمان فارسی» حرفه‌ها و طبقه‌های اجتماعی بسیاری بازتاب داده نشده‌اند؟ ما سال‌هاست که به شغل‌های محدودی برای قهرمانان‌مان فکر می‌کنیم: عموما یا نویسنده‌اند و یا شغل‌شان در یکی از حوزه های مربوط قرار می گیرد. از زنان خانه‌دار، معلمان و دانشجویان در آستانه‌ی فروپاشی زیاد نوشته‌ایم اما مثلا یک آتش‌نشان، ویزیتور محصولات آرایشی بهداشتی و یک کارگزار بورس در کتاب‌های ما به ندرت جایی پیدا می‌کنند.

«کافور پوش» به وضوح درباره‌ی میل به جاودانگی‌ست که نتیجه‌ی تلاش در راه یافتن نیمه‌ی گمشده است. مانی مرد جوانی که مهندسی برق خوانده و در محله‌ای در شرق تهران زندگی می‌کند، سفری مالیخولیایی را پایه می‌گذارد که طی آن چه در دنیای واقعی و چه در خیالاتش به دنبال خواهری می‌گردد که گمان می‌کند او را از دست داده. داستان «کافور پوش» از این سودای آشنا آغاز می‌شود و وعده‌ی رمانی سرشار از داستان را می‌دهد.

معمولا در نوجوانی به این نتیجه می‌رسید که گاهی به جای وقت گذراندن با دوستان، چرخیدن در کوچه یا رفتن به کلاس‌های فوق برنامه دوست دارید کتاب بخوانید. چند وقت قبل در مکانی نه چندان خاص کتابی را دست کسی دیده‌اید. مثلا دست یکی از همکلاسی‌هایی که پدر و مادر کتابخوان یا اهل هنر و فلسفه و سیاست دارد. در راه مدرسه دیده‌ایدش، در اتوبوس وقتی داشته کتاب می‌خوانده و یا در زنگ تفریح وقتی گوشه‌ای کز کرده بوده.

«ماجرای رفیق تولایِف» نوشته‌ی «ویکتور سِرژ» (۱۸۹۰–۱۹۴۷) نویسنده ی روس تبار و زاده‌ی بروکسل نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان امروز خواننده ی کمی دارد. از سال ۲۰۱۱ تا امروز که فورشگاه اینترنتی آمازون نسخه ی جدید این کتاب با مقدمه ی سوزان سونتاگ را به فروش گذاشته تنها بیست و شش نفر به این رمان امتیاز داده اند. وقتی کتاب را برداشتم خوشحال شدم از اینکه احتمالا نمونه ای از ادبیات رئالیسم سوسیالیستی روسی را بین رمان‌های کلاسیک آمریکایی پیدا کرده ام.

برای «زیبا» ایکیا نخست او را به دورانی دور بازمی‌گرداند. خانه‌ی یک طبقه‌ای در تهران را به یاد می‌آورد که مال پدرشوهرش بوده و سپس همین ایکیا است که مقاطع دیگر زندگی زیبا را روایت می‌کند. این عنصر ِ خوب در اکنون داستان نیز به زیبایی استفاده می‌شود. زن و شوهری جوان که انگلیسی را با لهجه صحبت می‌کنند برای خریدن وسایل منزل ایکیا آمده‌اند…