آرشیو نوشته‌های حسین فلاحی

کورد است و در ایران زندگی می‌کند. علاقه‌مند ادبیات فارسی و نوشتن است و به زبان فارسی داستان کوتاه می‌نویسد.

خواب پدربزرگ

همه اینجا جمع شده‌اند، به خاطر خوابِ پدربزرگ. ما پسر دخترها توی اتاق دور هم نشسته بودیم. یکی می‌گفت احتمالاً خواب دیده که دیگر هیچ‌وقت قرار نیست بمیرد! آن یکی می‌گفت لابد قدیسی چیزی به خوابش آمده، گفته جون مادرت دیگه...

حمید

حمید که عکسش را اگر بگذارد اینستاگرام، یک لایک هم نمی گیرد، عاشق ژینا شده که هرکدام از عکس هایش بیش تر از هزارتا لایک می خورد و دو سه هزار فالوور دارد. حمید وقت و بی وقت به ژینا فکر می کند. شب ها، روزها، وقت هایی که...

من اینجا چه غلطی می‌کنم؟

صدای زنگِ در، بلند و کِشدار شنیده می‌شود. مرد و زن که روی تخت دراز کشیده‌اند، از خواب می‌پرند. مرد کورمال کورمال دستش را در هوا تکان می‌دهد که بتواند ساعت رومیزی را بردارد. صدای افتادن و شکستن چیزی به گوش می‌رسد. زن با...