آرشیو نوشته‌های حازم گران

کابوس‌نورد

در وسط متن کسی می‌رود سگرت بخرد، یاد عشقش افتاده است و از بد روزگار چهره‌ی عشق خویش را به یاد نمی‌آورد، به همین دلیل نمی‌تواند به او فکر کند و این حالش را بدتر می‌کند. «حرام‌زاده حالا از خاطرم هم می‌گریزی.» سگی از کنارش...