ادبیات، جامعه، سیاست

ادبیات داستانی

حساب قدیمی

ناخن‌هایم را روی دیواره‌ها‌ی زبر کمد می‌کشم. ریزه‌های چوب در انگشت‌هایم فرو رفته و زخمی‌شان کرده است. چند روزی می‌شود که این‌جا حبسم کرده است. مثل همیشه دوره‌ی تنبیه‌‌ام را می‌گذرانم.

ادبیات داستانی

معجون با حال و هوای شفق

هی، تا حالا شفق قطبی دیدی؟ همون نورهای سبز-آبیِ بخارآلود وسط کبودی آسمون؟ ‏آره خودشه. میدونی منو یاد چی میندازه؟ انگار یه جادوگر تو کلبه‌‌‌ش معجونی چیزی بار گذاشته باشه…

broken blue ceramic plate
ادبیات داستانی

همراهِ آخر

آب ماسیده دهانش را به زحمت قورت می‌دهد. لب‌های چروکیده‌اش را غنچه می‌کند و سر و صورت عروسِ توی قاب را می‌بوسد. گرد و غبار قاب به سرفه‌اش می‌اندازد.

red vehicle in timelapse photography
ادبیات داستانی

اولین ماموریت با دستکش

طفلی است که هنوز راه رفتن با چهار دست و پا را یاد نگرفته اما از او می‌خواهند بدود و برنده باشد. تنش را سوراخ سوراخ کرده‌اند و دستگاه‌های ریز و درشت احیا و تنفس، خواب و بیداری و مرگ و زندگی بیمار را بَندَش کرده‌اند.

ادبیات داستانی

آن‌ها همیشه لالایی‌‌ها را می‌شنوند

جویدن و جویدن و جویدن؛ صدای بلعیدن‌های تموم‌نشدنیمون همه‌جا رو پر کرده بود. برگ‌های توت، شیرین و لذیذ بودن. حتی با این که دلشوره ناشناخته‌یی تَنِ بندبندم رو می‌لرزوند..

ادبیات داستانی

پروازِ ۵۹۵۵

 دست چپم را حس نمی‌کنم. در تاری دیدم، چند متر آن‌طرف‌تر ساحلی به چشمم خورده؛ یا شاید فقط یک توهمِ دورِ پردرخت بود. صخره‌ای قرمز رنگ، نزدیکی‌هایم خودنمایی می‌کند.

Designed & Developed by Nebesht Media