زنان، آریل دورفمان و سه‌گانه مقاومت

زندگی آدم‌های خانواده‌ام مستقیم به سیاست گره نخورده است، ولی همیشه از رویدادهای سیاسی آسیب دیده است. همان‌طور که شخصیت‌های اصلی نمایشنامه‌های دورفمان هم سیاسی نیستند، فقط خواستند خودشان باشند، ولی جامعه با تمام قدرت آن‌ها را عقب راند.

سیدمصطفی رضیئی

نمی‌دانم چند مرتبه باید یک اثر را به انگلیسی و سپس به فارسی بخوانی، پیش از آنکه منتشر بشود: هشت مرتبه؟ ده مرتبه؟ دوازده مرتبه؟ نمی‌دانم. ولی هر مرتبه مشغول گامی دیگر در آماده‌سازی «سه‌گانه مقاومت» می‌شدم، این سوال برایم پیش می‌آمد که چرا زنان راویان این داستان‌ها شده‌اند و سپس به فاصله کوتاهی، ذهنم زنان خانواده و فامیل را مرور می‌کرد.

همیشه هم چهره خاله‌هایم جلوی چشمم قرار می‌گرفت. از خودم می‌پرسیدم چه شد که دو خاله‌ام سال‌های آخر عمری را تنها سپری کردند و در اندوه. تکه‌های معدودی از پازل‌های زندگی آدم‌های نزدیکم را دارم ولی تصویر کامل را ندارم.

یکی از خاله‌هایم از خشونت خانگی و خیانت‌های همسرش، پیش خانواده خودش برگشت و سال‌ها با مادربزرگم زندگی می‌کرد و سپس تنها بود تا به هنگام درگذشت‌شان. خاله دیگرم، بعد از هرچه در مهاجرت گذشته بود، دست بچه‌هایش را گرفت و به ایران برگشت. همسرش برنگشت، ولی خاله‌ام در ابتدای سال‌های بعد از انقلاب امیدوار بود همه‌چیز متفاوت خواهد شد.

زندگی آدم‌های خانواده‌ام مستقیم به سیاست گره نخورده است، ولی همیشه از رویدادهای سیاسی آسیب دیده است. همان‌طور که شخصیت‌های اصلی نمایشنامه‌های دورفمان هم سیاسی نیستند، فقط خواستند خودشان باشند، ولی جامعه با تمام قدرت آن‌ها را عقب راند.

در بیوه‌ها، زنان روستا فقط جنازه مردهایشان را می‌خواهند تا آن‌ها را طبق سنت و عرف‌شان به خاک بسپارند. مردهایی که ناپدید شده‌اند و دیگر نیستند. ولی خاطره‌هایشان در لحظه به لحظه زندگی این زنان گره خورده‌ است.

در مرگ و دوشیزه، زنی بدنبال پاسخ به این سوال است که چرا ربوده شد، چرا شکنجه شد، چرا به او تجاوز شد، چرا تمامی ثانیه‌های تمام سال‌های بعد از زندان را پنهان و در خفا و در از بقیه، در هراس و وحشت باقی ماند.

او سوال‌های بسیاری دارد که بی‌پاسخ مانده است و در این میان، نماد جامعه، همسر عزیزش، هر لحظه در تلاش است تا او را مهار کند، آرام کند و با آغوشی باز به‌سمت جامعه باز گرداند، بدون اینکه او امکان پرسیدن سوال‌هایش و رسیدن به جواب‌ها را پیدا کرده باشد.

در طول کار بر نمایشنامه‌ها و بعد از «سه‌گانه مقاومت،» مکرر به این فکر می‌کنم که چرا ما همدیگر را سرکوب می‌کنیم. سر بلند می‌کنم و آدم‌های نزدیک زندگی‌ام را نگاه می‌کنم و رفتارهای معاصرشان را می‌سنجم و فکر می‌کنم چقدر تنها مانده‌ام، چون نمی‌خواهم اجازه بدهم بقیه مهارم کنند. می‌خواهم خودم باشم و این بهایش دورتر ماندن از بقیه شده، این بهایش تنهایی بیشتر شده.

هر زمان می‌نویسم، باید نوشته‌هایم را از نگاه‌های هراسان آدم‌های نزدیک زندگی‌ام رد کنم. می‌نشینند و به من توضیح می‌دهند که چرا نباید این را بنویسی. چرا این موضوع مهم نیست. چرا بهتر است که به‌جایش سراغ این سوژه‌ها بروی و بر روی این موارد خیلی مهم‌تر کار بکنی.

ولی آخر چطور می‌شود جامعه‌ای بهتر برای خودمان و آیندگان بسازیم، بدون اینکه نگاه‌هامان را وسط ببخشیم و بتوانیم دردها را احساس کنیم و برای درمان‌شان تلاش کنیم؟

چطور بدون پرسیدن سوال‌ها، همه سوال‌ها، و تلاش برای رسیدن به پاسخ‌هایشان می‌توانیم بهتر باشیم و دنیایی آسوده‌تر کسب کنیم؟

شاید برای همین تنهایی را قبول کردم و سرسخت‌تر از همیشه شدم.

«سه‌گانه مقاومت» را از پیش یک ناشر،‌ به پیش ناشری دیگر بردم. تلاش کردم تا کتاب اجازه انتشار در ایران را پیدا کند. ولی اجازه‌اش را بهم ندادند.

حالا ولی کتاب منتشر شده‌ است – نسخه مجانی‌اش را می‌توانید از نوگام دانلود کنید. امیدوارم کتاب را بخوانید. با دیدگاه دورفمان آشنا بشوید که در موخره‌های نمایشنامه‌ها توضیح می‌دهد چقدر جنگید تا این نمایشنامه‌ها نوشته شدند.

امیدوارم وقت بگذارید و نسخه شعر «بیوه‌ها» در موخره دورفمان را هم بخوانید و هم‌درد راوی باشید، آنجا که می‌گوید خودم می‌توانم جنازه عزیزهایم را دفن کنم.

آدم‌ها باید بتوانند اجازه داشته باشند خودشان باشند، بتوانند سوال‌هایشان را بپرسند و وقتش که رسید، جنازه‌ عزیزهایشان را به سنت و عرف خودشان، به انتخاب‌های خودشان دفن کنند.

ولی در دنیایی ایده‌آل زندگی نمی‌کنیم. دلیل هم نمی‌شود برای رسیدن به دنیایی بهتر تلاش هم نکنیم.

برای همین است که امیدوارم «سه‌گانه مقاومت» توسط خواننده گسترده‌تری خوانده شود. امیدوارم کتاب را بخوانید و به دوست‌هایتان معرفی کنید و بخواهید تا نمایشنامه‌ها را بخوانند.

امیدوارم به زودی، زندگی خاله‌هایم در شکل‌های مختلف و گوناگونش در سرتاسر دنیا، چه برای مردان، چه زنان، چه هر انسان دیگری، تکرار نشود.

یا به بیانی دیگر، سیاست به کنار، بشود خودمان همدیگر را سرکوب نکنیم. خودمان اجازه بدهیم تا همدیگر، در کنار هم، نفس بکشیم.

یا همان‌طور که در پشت جلد کتاب هم نوشتم:

پیرزنی در ساحل رودخانه منتظر است؛ زنی میانسال پشت پنجره منتظر است؛ زنی جوان در بند منتظر است.

هر سه منتظر هستند تا واقعیت ترسناکی که بر زندگی‌شان گذشته، تمامی‌اش را روبه‌روی چشمان مخاطب قرار بدهند.

یکی داستانی از قتل‌های زنجیره‌ای و ناپدیدی اجباری به همراه خودش می‌آورد، دیگری صحبت از شکنجه، زندان اجباری و تاثیرهای بلندمدت آن برایتان باز می‌گوید و آخری، در جوی موهوم می‌خواهد به پسر بچه‌اش، به عزیز زندگی‌اش، توضیح بدهد که چطور آزادی بیان را ازش گرفتند، چطور او را به تیمارستان بردند، چطور آخرین نشانه‌های وجودی‌اش را از صحنه روزگار حذف کردند.

او می‌خواهد با صدایی رسا، سانسور را به پسربچه‌اش معرفی کند.

سه‌گانه مقاومت باری دیگر خیال‌پردازی‌های آریل دورفمان، نویسنده نام‌آشنای شیلیایی-آرژانتینی را به دنیایی جهان‌شمول از واقعیت متصل می‌کند تا پلی باشد بر خواننده و آنچه در زندگی تصمیم می‌گیریم و می‌تواند نابود کننده تمامی عزیزهای روزگار و زندگی‌مان باشد.

سه نمایشنامه بیوه‌ها، مرگ و دوشیزه، و خواننده متن، روایت‌هایی تیره و دلتنگ از قرن گذشته‌اند، ولی هنوز هم می‌توانند در امروز ما هم اتفاق بیافتند، اگر حواس‌مان نباشد.

.

برای دریافت نسخه رایگان «سه‌گانه مقاومت»، شامل بر نمایشنامه‌های بیوه‌ها، مرگ و دوشیزه، و خواننده‌ی متن همراه با مقدمه‌ها و موخره‌های نویسنده، همچنین یادداشت دورفمان برای خواننده فارسی‌زبان، اینجا کلیک کنید. این سه اثر  با ترجمه سیدمصطفی رضیئی و با اجازه رسمی نویسنده از سوی نشر نوگام منتشر شده است.



دیدگاهی وجود ندارد

پاسخ

*

*

آخرین دیدگاه‌ها

از همین نویسنده: