کتابخوانبودن فضیلت نیست

آدمها دوست دارند با کسانی باشند که علائق مشترکی با خودشان دارند. شما مجبور نیستید با کسانی که علاقهای به کتاب ندارند یا از کتابخواندن بیزارند وقت بگذرانید؛ اما اجازه هم ندارید که آنها را محکوم کنید…
ادبیات برای چیست؟

هر چه بیشتر کارهای نویسندگان را بخوانیم، بهتر میتوانیم به سوی شناخت از ذهن و خودمان، رشد کنیم. هر یک از نویسندگان بزرگ، بسان جستجوگر ماهری است که گوشههای رمز آلود وجود را آشکار میکنند. بعضی از این مکتشفین قارهها را کشف میکنند، بعضی دیگرشان تمام عمر خود را صرف طرح انداختن یکی دو جزیره کوچک میکنند. و بعضی فقط به رودخانه یک وادی یا خلیج کوچکی اکتفا میکنند. به دلیل درست کردن نارساییها و جهالتمان، همه شان شایستهی گرامی داشتن هستند، ورنه ما به تنهایی در خم و پیچ این جهان گم می شدیم.
چرا کتاب نمیخوانیم؟

جامعه و فرهنگ ما به کتاب به عنوان یک وسیلهی سرگرمکننده و تفننی نگاه نمیکند، بلکه کتاب، در اعتقادات و فرهنگ ما یک شیء مقدس است که قرار است چیزی جدی به خواننده یاد بدهد. به عبارتی، هرچند این ایده که کتاب وسیلهای سرگرم کننده برای پرکردن اوقات فراغت میتواند باشد، ایدهای آشناست، اما به حد کافی مقبول نیست.
آیا دستیابی به افتخارات ادبی ارزشی دارد؟

برای مردی جوان، افتخار ادبی یا شهرتی که از یادگیری و سپس نویسندگی میآید، یکی از معدود موارد افتخار است که در حال حاضر در دسترس افراد عادی قرار دارد. البته باید گفت که این افتخار به اندازه افتخاری که از خدمات عمومی حاصل میشود تاثیر گذار و رضایت بخش نیست، زیرا معمولا عمل بسیار ارزشمندتر، باشکوهتر و متعارفتر از تفکر یا نوشتن است. ما برای این خلق نشدهایم که زندگیمان را صرف نوشتن پشت یک میز کنیم،
چرا اینقدر به کتابهایی که نابود یا ناپدید شدهاند، علاقه داریم؟

برای کتاببازهایی مانند من، دانستن اینکه این آثار زمانی بودند و اینک نیستند دردآور است. ون استراتن مینویسد: «نقلقولی از پروست هست که میگوید، برای آزادکردن آن چشمۀ اندوه، آن حس خوب نشدنی، آن عذابها که راه عشق را میسازد… باید خطر یک امر ناممکن وجود داشته باشد». من نیز فکر میکنم این اشتیاق به کتابهای ازدسترفته نیز، مانند عشق به یک انسان دیگر، معمولاً از ناممکنیِ خواندنِ آن سرچشمه میگیرد».