من رماننویسم و قهرمان داستانهای جناییام زنانِ میانسال هستند

در ژانرِ جنایی/معمایی، برای همۀ شخصیتها نقشی وجود دارد ـــ پیرزنهای کارآگاه، کارآگاهان آماتور فلسطینی، کارآگاهان حرفهای بلژیکی، پلیس متفکر اسکاتلندی، پلیسهای فاسدِ ایرلندی، پلیسهای کسالتآورِ اسکاندیناوی، کارآگاهانی با سوابقِ نظامی، کارآگاهانِ دخترِ آماتور، و کارآگاهان دخترِ آماتورِ غمگین و مست. حتی کارآگاهی وجود دارد که دستیارش یک اسکلت است. ولی چیزی که ظاهرا در ژانرِ معمایی زیاد دیده نمیشود، کارآگاهانِ زنِ میانسال هستند.
آیا دستیابی به افتخارات ادبی ارزشی دارد؟

برای مردی جوان، افتخار ادبی یا شهرتی که از یادگیری و سپس نویسندگی میآید، یکی از معدود موارد افتخار است که در حال حاضر در دسترس افراد عادی قرار دارد. البته باید گفت که این افتخار به اندازه افتخاری که از خدمات عمومی حاصل میشود تاثیر گذار و رضایت بخش نیست، زیرا معمولا عمل بسیار ارزشمندتر، باشکوهتر و متعارفتر از تفکر یا نوشتن است. ما برای این خلق نشدهایم که زندگیمان را صرف نوشتن پشت یک میز کنیم،
نوشتن شبیه انگشت در بینی کردن است: ده قاعدهی نوشتن از اتگار کرت

اتگار کرت، نویسنده اسراییلی، قصههای کوتاهی مینویسد که چیزی به شما نمیآموزد جز اینکه آدمها تا چه حد میتوانند پیچیده باشند. اتگار ده «قاعده» برای نوشتن دارد که قاعدههای چندان معمولی نیست. درست مثل داستانهای کوتاهش. اگر با کارهای اتگار آشنا نیستید، ترجمه فارسی چند داستان او را میتوانید اینجا بخوانید. و حالا قاعدههایی که این نویسنده میگوید برای نوشتن مهم است: