چرا کتاب «تاریخ مدفوع» خواندنی است؟

معرفی کتاب تاریخ مدفوع: تبارشناسی سوژهی مدرن، چاپ ۱۳۹۸ که در این روزهای نشر ایران، کتابی خواندنی و تأثیرگذار به حساب میآید. لاپورت در این کتاب مفهوم فرد را به فضولات گره میزند و به شیوهی مقبول ژرژ باتای، تاریخ مدفوع را به تاریخ سوژه بدل میسازد تا «والاترین» شکلهای آگاهی را با «پستترین» محصول انسان تلفیق کند. او این کار را با بررسی نمونههای مختلفی از گفتار، کردار، زبان و تجربه به انجام میرساند.
جنبههای جامعهشناختی فرهنگی در «چاهِ آخر» نوشتهٔ ذبیح مهدی

من این فقدان تجربهی جامعهشناختی فرهنگی را در تعدادی از داستانهای معاصر افغانستان، عیب این داستانها از نظر درونمایه و جهانبینی میدانم. آنچهکه موقع خواندن مجموعهداستان چاهِ آخر به من دست داد همین تفاوت تجربهی جامعهشناختی فرهنگی این داستانها با تعدادی از داستانهای معاصر افغانستانی بود.
«قُمو بیشتر دوست داری یا نیویورک؟»: ترسیم ویژگیهای بیانگریز زندگی بیرونوطنی

حسی که زندگی بیرونوطنی دارد، چیزی نیست که بشود به سادگی و با کلمات روزمره به زبان آورد. میتوان از دلتنگی برای شهر و دیار خود گفت، از آفتابش و از رنگ خاکش و کوچههای پیچدرپیچش. اما انتقال آن حس پس ذهن با این واژهها همیشه ممکن نیست. راضیه به جای «گفتن» این حس را «نشان» میدهد.
عشق در زمان انقلاب: چهره زنانه انقلاب نیکاراگوئه

در روزهای بعد از انقلاب نیکاراگوئه و بە قدرت رسیدن ساندینیستاها در جولای ١٩٧٩، چریکهای سرمست از پیروزی به خیابانهای پایتخت سرازیر شدند تا دوستان دیرینەشان را در آغوش بگیرند. یکی از مسافران هواپیمایی کە از کاستاریکا میآمد، جوکوندا بللی بود؛ کسی کە مدتها بە عنوان شیپورچی ساندینیستاها در آن کشور شناختە میشد. اوهمچنین به تساهل قاچاق اسلحه به جنبش ساندینیستا کمک کردە بود، و اکنون با در دست داشتن اولین شمارەهای نشریات انقلابی وارد کشور میشد.
چهل و پنج سال تنهایی: خاطرات پدر و مادری از سمرقند

مادرم بود که این برنامه را آغاز کرد. وقتی از او خواستم خاطراتش را بنویسد آن چه و آنگونه که در شصتسالگی در یاد دارد و من با آن چه که در طول سالها از او شنیدهام آن را تکمیل خواهم کرد. او هم سه سال هر بار که نزد ما به هلند آمد نوشت و پنج دفتر بزرگ را پر کرد. من هم به این دفترها به عنوان یادداشتهای سیاهنویسی نگاه میکردم که شاید ده بیست سال وقت ببرد تا آماده کنم.
دروغستان | از مجموعهی «ناگهان، ضربهای به در» نوشتهی اتگار کرت
همه چیز با یک رویا شروع شد. خوابی کوتاه و پراکنده درباره مادرش که مرده بود. در خوابش هر دو روی یک حصیر در فضایی سفید و تمیز، که نه آغازش پیدا بود و نه پایانش، نشسته بودند. کنار آنها، در آن فضای لایتناهی سفید یک ماشین آدامس بود که بالای سرش یک حباب شیشهای بزرگ پر از آدامسهای توپی رنگارنگ داشت. از آن ماشینهای قدیمی که یک سکه توش میانداختی و دستهاش را میچرخاندی و یک آدامس بیرون میافتاد. و در این خواب، مادر رابی به او گفت که جهان آخرت دارد کلافهاش میکند. چون هر چند مردم خیلی خوبی اطرافش هستند اما سیگار نیست و نه فقط سیگار، که قهوه هم ندارند، رادیو هم نیست. اصلا هیچی نیست.