اسطورههای باستان یا خودشیفتههای ضعیفکش

حالا میدانیم که بسیاری از پادشاهان باستان، خودشیفتههای ضعیفکشی بیش نبودند. اما نرسالاری و پدرشاهی در واقع جاذبهٔ عمیقی در وجود بسیاری از مردم دارد، و فقط خودِ مردم میتوانند این بتِ درونی را بشکنند…
جستجوی معنا در جهان بیمعنی

انسان در تلاشش برای دفاع از خود دربرابر دشواریِ زیستن، معنا را مییابد یا میسازد؟ شاید انسان امروز نیاز دارد جهان واقع را همانطور که هست بپذیرد، بیهوده و بیمعنی.
بودیسم: خشونتگرا یا مسالمتجو؟

بسیاری از مردم دنیا بودیسم را دینی صلحآمیز میدانند. اما تقریبا از همان ابتدای پیدایش آن، پیروانش درگیر خشونت بودهاند، و امروزه هم شاهد خشونتِ بوداییان هستیم. با اینحال، مسالمتجوییِ بودیسم، بیپایه و اساس نیست.
خداناباوریِ معنوی: آیا ممکن است؟

تنشِ علم و مذهب در عصر ما امری تازه نیست. برای خداناباوران، «معنویبودن» شاید ایدهای ناخوشایند باشد. اما آیا معنویبودنْ شایستهٔ این همه ضدیّت هست؟ و آیا میتوان بیخدا بود، و همزمان معنوی هم بود؟
آیا باور مذهبی توهم است؟

برای میلیونها نفر، دین منبع آرامش است، اما برخی باورهای مذهبیْ حیاتِ بشر را بیارزش یا تخریب میکند، و ما تدریجا داریم به این موضوع پی میبریم که بسیاری از برداشتهای دینی، ناشی از اختلالاتِ روانیست…
چرا مردم به روح اعتقاد دارند؟

وجودِ شبح یا روحِ مردگان، با قوانین علوم طبیعیِ مدرن جور درنمیآید، و ظاهرا این پدیده نیازمند توضیحِ علمی است. چرا بسیاری از مردم به ارواح و اشباح اعتقاد دارند؟
چرا باید به اعتقادات خود شک کرد؟

شاید این را شنیده باشید که گفتهاند، «تو باور داری چون اینطور به تو یاد دادهاند.» این را برای این گفتهاند که از قدرتِ باورمان بکاهد و ما به عقایدمان شک کنیم، یا حتی بتوانیم عقایدمان را کاملا رها کنیم. ولی چرا؟ چون، صرفِ اینکه عقایدِ من نتیجۀ بزرگشدن در یک جامعۀ بخصوص است، نمیتواند چیزی را اثبات یا انکار کند ـــ حتی وجود خدا را ـــ بلکه فقط یک واقعیتِ روانیِ ملالآور را دربارۀ من آشکار میکند.
آیا دین یک فرهنگ انسانی است یا اختراعی آکادمیک؟

حضور پررنگِ ادیان، از بدیهیترین جنبههای فرهنگ بشریست. دین یا مذهبْ تعهدیست به خدایان و اسطورهها و آیینها، که همۀ جوامع آن را تجربه کردهاند. مردمانِ امروز، مدام مشغول امور «مذهبی» خودشان هستند. عقاید و مناسکِ این مذاهبْ متنوع است ـــ از قربانیکردنِ انسان در فرهنگ آزتک گرفته تا غسل تعمید مسیحی ـــ اما ظاهرا همۀ آنها جوهرۀ مشترکی دارند. آیا دین یک ویژگی فرهنگی مشترک در جوامع انسانی است یا یک اختراع آکادمیک به دست اندیشوران آن زمان؟
آیا بیش از حدِ نیاز، تیشه به ریشه باورهای مذهبی خود زدهایم؟

سایمون کریچلی در دانشگاه نیو اسکول آمریکا فلسفهٔ قارهای درس می دهد. حدود بیست سال پیش، زمانی که او باور خود مبنی بر برآمدن فلسفه از دل ناامیدی – چه یاس مذهبی و چه سیاسی – ابراز کرد، به شهرت رسید. او معتقد است تمام جریان تاریخ فلسفه، داستان رسیدن تفکر به نوعی نیهیلیسم است که از بیجواب ماندن ایدههای مذهب مدعی سعادت بشری برمیآید.