درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۸): کانت، پیشرفت و حق انقلاب

همانطور که نادرستی استبداد را میتوان نشان داد، نادرستی شورش نیز از این واقعیت معلوم میشود که اگر دستوری که بر اساس آن [مردم] عمل خواهند کردند به طور علنی به رسمیت شناخته شود، در هدف خود ناکام میماند.
درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۷): اندیشهی انتقادی و قضاوت به جای دیگری

اندیشیدن انتقادی نه تنها بر آموزهها و مفاهیمی که فرد از دیگران دریافت میکند، بر پیشداوریها و سنتهایی که به ارث برده، به کار برده میشود، که دقیقاً با کاربرد معیارهای انتقادی بر اندیشهی خود فرد است که کسی هنر اندیشهی انتقادی را میآموزد.
دیدار در قلمرو روح: هانا آرنت و کارل یاسپرس

معمولاً در بررسی زندگی و اندیشهی هانا آرنت، رابطهی عاشقانهی آرنت با مارتین هایدگر، و دامنهی تأثیرپذیری فلسفیاش از او برجسته میشود اما آرنت بسی بیش از آنکه در نگاه اول به نظر میرسد مدیون دانش و منش یاسپرس است.
درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۶): پروژهی نقد کانت و پیامدهای سیاسی آن

فلسفه بنا به طبیعت خود چیزی باطنی است که نه برای عوام ساخته شده نه میتواند که برای عوام آماده شود؛ فلسفه فلسفه است تنها تا جایی که کاملاً در نقطهی مقابل عقل و حتی نقطهی مقابل حس مشترک قرار دارد.
درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۵): از نقد فلسفی به نقد سیاسی

کانت مدعی است وظیفهی ارزیابی زندگی در زمینهی التذاذ و رنج را میتوان از هر آدم عادی که دارای عقل سلیم است و دربارهی زندگی بازمیاندیشد، انتظار داشت.
درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۴): سیاستگریزی فلسفه

چقدر مردم عادی وقتی میگویند زندگی یک فیلسوف به مردن میماند، راست میگویند. مرگ، جدایی میان جسم و روح، برای افلاطون دلپذیر بود؛ او به گونهای عاشق مرگ بود، زیرا جسم با همهی نیازهایش موجب وقفه در کاوشهای روحانی میشود.
درسگفتارهای فلسفهی سیاسی کانت (۳): آیا آدم خوب شهروند خوب هم هست؟

سازمان دادن یک دولت، هرچند دشوار به نظر برسد، حتی برای قوم شیاطین هم قابل حل است، به شرط آنکه عاقل باشند. کانت – معتقد بود که انسانی بد میتواند در دولتی خوب شهروندی خوب باشد.
زبان سیاست، زبان احساسات و هیجان است

ارسطو مدعی بود آدمها مخلوقاتی منطقی هستند و درونِ یک مدینهٔ سیاسی میتوانند شکوفا شوند. اما طبیعت انسان اینگونه نیست و رویای سیاستگذاریِ منطقیْ دور از واقعیت است.