یک روز و بیست و چهار ساعت

حالا من در اتاق کم نورم نشستهام. یادم نمیآید چرا در ذهنم به مغازه رفته بودم، چرا در مورد رفتن به آنجا نوشته بودم، آخرین بار که پایم را از در اتاق بیرون گذاشتم چه فصلی بود، فصلها را به خاطر نمیآورم.
ادبیات، جامعه، سیاست

حالا من در اتاق کم نورم نشستهام. یادم نمیآید چرا در ذهنم به مغازه رفته بودم، چرا در مورد رفتن به آنجا نوشته بودم، آخرین بار که پایم را از در اتاق بیرون گذاشتم چه فصلی بود، فصلها را به خاطر نمیآورم.