رمان، جایی میان نویسنده و مخاطب نفس میکشد

ولفگانگ آیزر، نظریهپرداز ادبی آلمانی، میگفت، هر کار ادبی، درست در فاصله میان متنی که نویسنده خلق کرده است و «به فهم درآمدن» آن از سوی خواننده، هنگام خواندن اثر مذکور، پا به عرصهء حیات میگذارد. آیزر، در رسالهء خود زیر عنوان «پدیدارشناسیِ فرایند خوانش» در بارهء شکافها و خالیگاههایی موجود در متن مینویسد که باید از سوی خواننده پر شود
سرشت انسانی: آیا تافتهای جدا بافته از سایر جاندارانیم؟

آیا چیزی به نام سرشت یا ماهیت بشر ما را از دیگر جانداران جدا میسازد؟ اگر بیولوژی مبتنی بر فرگشت را بپذیریم، ناگزیریم تمام ادعاهای ماهیتگرایانه را رد کنیم. هیچ ذات و یا ماهیت تعریف شده و تغییرناپذیری وجود ندارد که نمایانگر تنها سرشت بشر – در میان تمام موجودات زنده – باشد. انسانها یک نوع از میلیونها نوع جانداران و مرتبط با یکی از شاخههای نسبتا کم جمعیت از درخت حیاتند.
وقتی از «معنای زندگی» میگوییم، از چه حرف میزنیم؟

فیلسوفها در پرسش «معنای زندگی چیست؟» سردرگمی و پریشانحالی نهفته در آن در را میبینند. از همینرو، آن را با پرسشهایی دربارهء زندگیهای بامعنا جایگزین کردهاند. اما کاملا قابل درک است که تلاش آدمی برای یافتن معنایی برای زندگی پایان نخواهد یافت.