امپراتوری حس
دوریس دوری ترجمه حضرت وهریز «… گذشته ازین، هزینهی اتاق هوتل را من میپردازم، او که یک شانزده پولی ندارد، این دانشجوی پزشکی! چه چیزی در او یافتهام، در این پسرک کوچک ابله؟ من ناامیدم، من خوشبختم. من شادم، من ضجه میزنم- وضعیت وحشتناکی است، اما از ترس میلرزم ، از ترس این که مبادا […]