پنجرهی دیگر

چون گرگ وحشی گرسنهای که بر طعمهاش حمله میکند. آن شب دل در دلخانهام نبود. دختر خالهام، شاید از روی نیت نیک و برای آن که ترسم را برطرف کند، در آخرین لحظه برایم در یک گیلاس چیزی داد که از نوشیدنش زانوانم سست شد. تا آن وقت ني شراب نوشيده بودم و ني هم آن را ديده بودم.
درخت پیر

پس از چند هفته مريضی، امروز صبح که به خاطر نماز بيدار شدم، ديدم که فضل خدا جک و جور استم. بچيم و عاروسمه گفتم که دگه مه بيخی جور و تکره استم و رخصت شان کدم که برن سر کار خود. وختی که رفتن مه باز يک چشم خو کدم. بيدار که شدم يازده و نيم بجه بود.
خوابِ بیداری
– آمده ام تا از دسته گلی زیبایی که هنگام خاکسپاری ام برایم هدیه کردید ، تشکر کنم و …
– ضرور نیست گپ بزنید، من می توانم بدون مشکل آن چی را که در ذهن تان میگذرد ، بخوانم.
– بلی ، شما مرا در خواب می بینید. آرم نفس بکشید تا خواب تان برهم نخورد.
– بلی ، بلی ، آن تیلیفون ها از من بودند.