حفره
سایهاش روی دیوار تاب میخورد. میرقصد. کمرباریکش را میچرخاند. سایهاش افتاده است روی دیوار. پرده را میکشم. سایه روی دیوار پررنگ میشود. دستهایش لاغر است و کشیده. وقتی آنها را میآورد بالا، پرندهای بزرگ میشود. با حرکتی دوار دستها را حرکت میدهد و هر بار شکلی دیگر روی دیوار نقش میبندد. نگاهش میکنم. دو رشته […]