چرا دیدگاهِ ارسطویی با دانش مدرن سازگار نیست؟

علوم جدیده دست به کارهایی حیرتانگیز زده است: ارسالِ کاوشگر فضایی به سیارهٔ پلوتون، فهم ماهیت نور، واکسیناسیون مردم جهان و …. بسیاری از دانشمندان و فلاسفه معتقدند که قدرت علم ناشی از توجهِ شدیدش به شواهدِ تجربیست…
چگونه به یاری مارکوس اورلیوس از اندوه نجات یافتم و زندگیام را از نو ساختم

«هنگام کودکی و جوانی کتابها من را از نومیدی نجات بخشیدند: باور کردم که فرهنگ برترین ارزشها است.» زن ویران شده (۱۹۶۷)، سیمون دوبووار.
بدون خاطرهها ما در زمان منجمد میشویم

زندگی یعنی خاطرات. بدون خاطره نه زندگی هست، نه انسان و نه هویت. برای ساختن یک خاطره به بیش از یک نفر نیاز هست. اصلا به یک جامعه نیاز است. خاطره یعنی زندگی. خاطره یعنی جامعه.
جستجوی معنا در جهان بیمعنی

انسان در تلاشش برای دفاع از خود دربرابر دشواریِ زیستن، معنا را مییابد یا میسازد؟ شاید انسان امروز نیاز دارد جهان واقع را همانطور که هست بپذیرد، بیهوده و بیمعنی.
کاش جهان با تو همان کند که تو با وی میکنی

این جمله دعاست یا نفرین؟ «تو»یی که مورد خطاب قرارگرفته، ستم کرده و ناحق گفته است و گویندهی جمله آرزو میکند ظلم او به خودش برگردد؟ یا مهربانی نشان داده و انصاف خرج کرده و گویندهی جمله دست به دعا برداشته است…
شب مرگ «یوسوجی» من خواب بودم

وقتی «ماسارو» در دقایق پایانی دروازه را ترک کرده بود، من از آنچه که در دنیا میگذشت، بیخبر بودم. آن سال که به گمانم ۷۴ بود، روز جهانی کودک تلویزیون دو قسمت از فوتبالیستها را در یک روز نشان داد…
معلمان تاریخ عصر ما؛ آموزگار یا رواندرمانگر؟

زیباییِ آموزش این است که میتواند درد و رنج را التیام دهد؛ و آزادی بیان وقتی ارزش دارد که همه از آن برخوردار باشند. این درمورد تاریخ هم صادق است: اگر نسبت به رنج دیگران حساسیتی وجود نداشته باشد، معنایی ندارد.
خداناباوریِ معنوی: آیا ممکن است؟

تنشِ علم و مذهب در عصر ما امری تازه نیست. برای خداناباوران، «معنویبودن» شاید ایدهای ناخوشایند باشد. اما آیا معنویبودنْ شایستهٔ این همه ضدیّت هست؟ و آیا میتوان بیخدا بود، و همزمان معنوی هم بود؟
همهگیری کرونا از دیدگاه معنا و هدف در زندگی

تصور اینکه شخص دیگری بیاید و بستهای آماده از معنای زندگی را به ما تحویل دهد، خواب و خیالی بیش نیست. هرکس باید برای خودش تصمیم بگیرد و به زندگیاش معنا ببخشد. به ویژه هنگامی که نظام زندگی وارونه میشود…
سفرهای گالیور: مضحکهٔ آرمانشهریِ جاناتان سوئیفت

جاناتان سوئیفت در «سفرهای گالیور» از انواع مختلف سبکهای طنز بهره میگیرد. او تناقضات را مضحکه میکند و کاستیهای جامعه و قوانین آن را از نگاهِ مسافری خارجی نشان میدهد…
آیا ما مالک داراییهایمان هستیم یا آنها مالک ما؟

دارایی ما نهتنها به دیگران نشان میدهد که ما چه کسی هستیم، بلکه به خود ما هم یادآوری میکند که چه هستیم، و نیازمان را به اصالت در دنیایی که به طور فزایندهای دیجیتالی است یادآور میشود…
آیا میتوان معنای زندگی را از گربهها آموخت؟

به رنجهای خود دلبستگی پیدا نکنید، و از کسانی که رنجِ خود را دوست دارند، اجتناب کنید. دنبال سعادت نگردید، باشد که آن را بیابید. و مراقب کسانی که میخواهند شما را سعادتمند کنند باشید.