از «عیسای عراقی» چه میتوان آموخت؟

حسن بلاسم و نویسندههایی مثل او را، که شمارشان زیاد نیست، میتوان حلقه اتصال میان ادبیات شرقی و غربی خواند. مضمون داستانهای حسن، مثل باقی نویسندگان خاورمیانه، از جمله فارسیزبانها، موضوعاتی آشناست: جنگ، کشتار، اندوه، مهاجرت. اما در حالیکه نگاه اغلب نویسندگان این بخش از کرهی زمین به این موضوعات گزارشی و کلیشهایست، نگاه حسن بلاسم به معنای واقعی «فیکشنال» است.
آواز بزها

مادرم را دیده بودند که گُه به خورد من میدهد. یک هفته تمام مدفوع را با برنج یا سیبزمینی جوشداده قاطی میکرد و به خوردم میداد. من کودک مریض سهسالهای بودم. پدرم تهدیدش کرد که طلاقش میدهد اما مادرم اعتنایی نداشت. قلبش مثل سنگ سخت شده بود. مادرم هیچوقت مرا به خاطر کاری که کرده بودم، نبخشید و من نیز هرگز او را به خاطر ظلمی که به روا داشت، نخواهم بخشید.
آواز بزها

مادرم را دیده بودند که گُه به خورد من میدهد. یک هفته تمام مدفوع را با برنج یا کچالوی جوشداده گَد میکرد و به خوردم میداد. من کودک مریض سهسالهای بودم. پدرم تهدیدش کرد که طلاقش میدهد اما مادرم اعتنایی نداشت. قلبش مثل سنگ سخت شده بود. مادرم هیچوقت مرا به خاطر کاری که کرده بودم، نبخشید و من نیز هرگز او را به خاطر ظلمی که به من کرد، نخواهم بخشید.