سفرهای گالیور: مضحکهٔ آرمانشهریِ جاناتان سوئیفت

جاناتان سوئیفت در «سفرهای گالیور» از انواع مختلف سبکهای طنز بهره میگیرد. او تناقضات را مضحکه میکند و کاستیهای جامعه و قوانین آن را از نگاهِ مسافری خارجی نشان میدهد…
میترسید به پشت سرش نگاه کند…

حالا باورم نمیشود، پدرم آن صبح به جنگ رفته بود. خیلی بچه بودم، اما فکر میکنم میدانستم که او را برای آخرین بار میبینم. که دیدار دیگری در راه نخواهد بود.
جین آستن را از کجا شروع کنیم؟

شاید بسیاری از اقتباسهای تلویزیونی و سینماییِ آثارِ آستن را تماشا کرده باشید، اما هرگز کتابهای خودِ او را نخوانده باشید. با خواندن این مطلب بهراحتی درمییابید که از کدام رمانِ او شروع کنید…
شکسپیر و سروانتس؛ رمزگشایی رازهای هویتی

هویت ادبیِ شکسپیر و سروانتس همواره در هالهای از ابهام بوده است. این گمانهزنیها بسیار جذابند، اما نگاهی به زندگی آنها نشان میدهد که طبقهٔ اجتماعی، تحصیلات رسمی و نظریات توطئه، هیچ ربطی به نبوغ آنها ندارد…
صدسالگیِ پوآرو؛ شاهکار آگاتا کریستی

صد سال پیش آگاتا کریستی خوانندگانِ خود را با مردی کوچکاندام و مضحک آشنا کرد که با کمک سلولهای خاکستریِ مغزش، ماهرانه معماهای جنایی را حل میکرد: هرکول پوآرو از اولین کتابِ کریستی پا به عرصهٔ ظهور گذاشت…
گروگان

خودِ سارقِ بانک هم انگار شوکه شده بود. چون خیلی آدم آنجا بود. خودش هم متوجه شد که برخلاف همهٔ آمادگیهای قبلی، شلوغیِ بعدازظهر را پیشبینی نکرده بود. گفت، «دستا بالا» و مردم کمابیش اطاعت کردند. «همهتون گروگان هستین.»
چرا مولفان زن از اسامی مستعار مردانه استفاده میکنند؟

از نظر برخی، استفاده از نامِ مستعار برای مولفان، معرفِ غلبهٔ مردسالاریست. البته بهلحاظ تاریخی مولفانِ زن دلایلی فوقالعاده متنوع برای اقتباسِ اسامیِ مستعار مردانه داشتهاند، اما این روزها اگر مردم خیال کنند کتابِ شما نوشتهٔ یک بانوست، شاید به نفعتان تمام شود.
نقد ادبی برای چیست؟

اخیرا شیوههای نقد ادبیات انگلیسی، هدف نقد و تحلیل واقع شده است. عمدهٔ این مباحث حول «چگونگی» تفسیر ادبی بوده، و کمتر به «چراییِ» تفسیر و نقد مربوط بوده است. حال آنکه شاید ما از پرسشِ چراییِ آن بیشتر سود ببریم.
لوئیز گلیک، برندهٔ نوبل ادبیات؛ شاعری صریح و سازشناپذیر

جایزه نوبل ادبیات به لوئیز گلیک تعلق گرفت؛ شاعر نامدار آمریکایی که بهخاطر زیباییِ بیپیرایهٔ مجموعهٔ بزرگ اشعارش نامزد دریافت این جایزه شده بود. گلیک مجموعهاشعار فراوانی سروده است که بسیاری از آنها با مشکلات زندگی خانوادگی و سالخوردگی سروکار دارد.
میلو

اسکار رو به روی ویترین ایستاده است. آنقدر به ویترین نزدیک است که هوای خارج شده از دهانش ابری از بخار روی شیشه تشکیل میدهد. وقتی نفس میکشد بخار محو میشود. نمیتواند نگاهش را از روی دوربین عکاسی، مدلِ فویگتلِندا بِسا که تصادفی دیده است، بردارد.
درها

رینا ژوئن پارسال مرد. از آن وقت به بعد عملا خانهنشین شدم. خیلی وقت پیش از اینکه ویروس کرونا خانهنشینی را عام کند. هر دو نفر، ازدواج دوممان بود. نمیگویم همه چیز گل و بلبل بود، اما این ازدواج برای هر کدام از ما آدمی را داد که صبحها با او از خواب بیدار شویم و شبها را با او بگذرانیم. رینا بیشتر از بیست سال پیش وقتی دختر و پسرش هنوز نوجوان بودند، طلاق گرفته بود و چه طلاق بدی. از اینکه بگوید رسیدن کار به طلاق، بیشتر تقصیر خودش بوده، ابایی نداشت. اعتراف میکرد که برای همسر و مادر بودن ساخته نشده بود. بچهها هم همین نظر را داشتند و وقتی مادرشان چند سال بعد از طلاق آمد که با من زندگی کند، آنها هم پی زندگی خودشان رفتند.
پالتوی پوست

آن سال زمستان سردی بود و آدمها طوری از سرما کز کرده بودند که انگار آب رفته باشند، البته به جز آنهایی که پالتوی پوست داشتند. و یکی از آنها ریچارد، قاضی محل، بود که پالتوی پوست بزرگی داشت. دلیلش هم این بود که مدیرعامل یک شرکت نسبتا جدیدی بود. اما دوست قدیمیاش، دکتر هنک، عوض پالتوی پوست، زنی زیبا و سه تا بچه داشت. دکتر هنک نحیف و رنگپریده بود. ازدواج به بعضی از آدمها میسازد و چاق میشوند و بعضیها هم لاغر. مثل دکتر هنک.