مارتین اِیمیس را از کجا شروع کنیم

مارتین ایمیس، مولف انگلیسی، دههٔ هفتم حرفهٔ درخشان نویسندگی خود را تجربه میکند. اگر میخواهید بدانید که مطالعهٔ آثار او را از کجا باید شروع کرد، این راهنمای آسان در انتخاب کارهای او به شما کمک خواهد کرد…
سوفی کینسلا را از کجا شروع کنیم؟

سوفی کینسلا را ملکهٔ ژانرِ کمدی-رمانتیک میدانند. او با سری داستانهای «معتادِ خرید» به شهرت رسید و جدیدترین اثرش، «عاشق زندگی باش»، با اقبال فراوان روبهرو شده است. به کمک این راهنما، با آثار او بیشتر آشنا خواهید شد.
نانسی میتفورد را از کجا شروع کنیم

نانسی یکی از خواهران معروفِ میتفورد بود که برای پول درآوردنْ سراغ نویسندگی رفت. او فوقالعاده گزنده بود، و برای کسانی که با نانسی آشنا نیستند، بیان صریح او غافلگیرکننده است…
«زبانهای حقیقت»؛ چهرهای واقعیتر از سلمان رشدی

رشدیِ بدخلق، شبیه رشدیِ واقعی است. و برای همین اگرچه در کتابِ «زبانهای حقیقت»، براهینِ او دربارهٔ وضع ادبیاتِ داستانیْ متقاعدکننده نیست، دستکم نشانههای واقعیِ حیات او هستند.
چارلز دیکنز را از کجا شروع کنیم؟

برخی از شگفتانگیزترین شخصیتها و گیراترین داستانهای تاریخ ادبیات را چارلز دیکنز خلق کرده است. اگر میخواهید بدانید که مطالعهٔ آثار او را از کجا شروع کنید، خواندنِ این راهنمای آسان به شما توصیه میشود.
جورج اورول را از کجا شروع کنیم؟

اغراق نیست اگر بگوییم جورج اورول یکی از تاثیرگذارترین نویسندگانیست که انگلیس تا به حال به دنیا معرفی کرده است. اگر میخواهید بدانید که مطالعهٔ آثارِ اورول را از کجا شروع کنید، خواندن این راهنمای آسان به شما توصیه میشود.
نقد ادبی برای چیست؟

اخیرا شیوههای نقد ادبیات انگلیسی، هدف نقد و تحلیل واقع شده است. عمدهٔ این مباحث حول «چگونگی» تفسیر ادبی بوده، و کمتر به «چراییِ» تفسیر و نقد مربوط بوده است. حال آنکه شاید ما از پرسشِ چراییِ آن بیشتر سود ببریم.
خرمگسِ وُینیچ: ارتباط میان انقلاب های روسیه و ایرلند

درونمایههای خرمگس به مباحث مهم اجتماعی و سیاسی در روسیه و ایرلند در زمان انقلاب مربوط میشوند. این رمان علیرغم داشتن بستر تاریخی ایتالیایی، دارای معانی و نشانههای سیاسی معاصر است. این رمان در زمانه جنبشهای بینالمللی انتخاباتی، نشان میدهد که زنان میتوانند نقش مهمی در جنبشهای انقلابی داشته باشند.
مایهی افتخار

مردی آمریکایی در ادینبورگ قصری را برانداز میکرد، اگر بشود اسم آن را قصر گذاشت، و نه خانهای سازمانی! جمعیتی از اهالی شهر و جهانگردان را دید که مقابل نردهها در طرف دیگر خیابان پرنسس جمع شده بودند. از خیابان عبور کرد و به پارک رفت. خبر خاصی نبود.
زجرآور است
خیلی زجرآوره. برای همین زدمش. و حالا چه کار کنم؟ شاید از مدرسه اخراجم نکرده باشن. حالا شاید این طورها هم نباشه. شاید نباشه. البته که هست. هست. حتما اخراجم کردن. حالا چه کار کنم؟ فکر کنم همه چیز وقتی شروع شد که یک آن هم خیلی خجالت کشیدم و هم عصبانی شدم. میترسم برسم خونه. میخوام به مادر چی بگم. و بعد وقتی پدر از مزرعه برمیگرده، حتما شلاقم میزنه. هم اعصاب خوردکُنه هم باعث خجالت. این مدرسه های شمال همیشه همین طوره. همه فقط سر تا پات رو ورانداز میکنن. و بعد دستت میاندازن. و معلم با اون چوب بستنیش توی سرت دنبال شپش میگرده. خجالتآوره. بعدش هم که دماغشون رو برات بالا میگیرن.
مرد خندان
در سال ١٩٢٨ وقتی که نه سال داشتم، عضو سازمانی به نام کلوپ کومانچیها بودم. هر روز بعد از مدرسه سر ساعت سه بعد از ظهر، رئیس، ما بیست و پنج کومانچی را سوار اتوبوس میکرد و به بیرون خروجی پسران پی — اس ١۶۵ در خیابان صد و نهم نزدیک خیابان آمستردام میبرد. ما با هل دادن و مشت زدن راهمان را به داخل اتوبوس سیار رئیس باز میکردیم. او (طبق توافقی مالی که با والدین کرده بود) ما را به پارک مرکزی میبرد. بقیه بعد از ظهر، اگر هوا خوب بود فوتبال یا بیسبال بازی میکردیم، البته بستگی به فصل داشت. رئیس، بعد از ظهرهای بارانی ما را به موزه تاریخ طبیعی و یا موزه هنر متروپولیتن میبرد.
برف دزد
[ترجمه آزاده هاشمیان] . پدرم بیآنکه از خواب بیدار شود، رفت. برف میآمد. شبح گوزنی بین درختان سرگردان بود. مادر در آن صبح زمستانی تلفن کرد. گفت رفته، انگار که گم شده باشد. شصت و نه سالش بود، هنوز تر و فرز بود، رانندۀ وانت یدککش که دورتادورِ ناحیه میگشت تا زنانی مثل من را […]