جنایتکار
صبح، به محض آنکه چشمانم را باز میکنم، برای اولین بار احساس جنایتکار بودن میکنم. شبیه حس مادرهایی که نوزاد خود را حمام دادهاند، با مهربانی کلهشان را نوازش کردهاند و بعد آن را زیر آب فرو بردهاند و آنقدر نگهداشتهاند تا آنکه حبابی دیگر روی سطح آب پدید نیامده. بلند میشوم. به اتاق دخترها […]