چرا غلط‌نویسی فارسی در افغانستان تبدیل به هنجار شده؟

اشتباهات دستورزبانی و املایی در ادبیات نوشتاری (و گفتاری) در بالاترین سطوح اداری و آکادمیک در افغانستان – از دفتر ریاست جمهوری و پارلمان و وزارتخانه‌ها گرفته تا نهادهای بین‌المللی و دانشگاه‌ها – بحثی تازه نیست، هرچند برای علاقه‌مندان به زبان فارسی در افغانستان به شدت نگران‌کننده است.

از قضیه «پته‌خزانه» چه می‌توان آموخت؟ | بخش اول: «پته خزانه چیست؟»

این مقاله درباره جنبه‌های مختلف قضیه «پته خزانه» به دو بخش تقسیم شده که به نوبت منتشر خواهد شد. در بخش اول درباره «پته خزانه»، سابقه‌ تاریخی آن و نظرات موافقان و مخالفان بحث خواهد شد. در بخش دوم، نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در افغانستانِ امروز در مباحثی است که سابقهٔ تاریخی و اغلب «وجههٔ قومی‌» دارند و به عنوان یک مطالعه موردی در این زمینه، عملکرد بی‌بی‌سی افغانستان (بخش فارسیِ دری و پشتو) در پوشش خبری این جنجال و درس‌هایی که از آن می‌توان آموخت، بررسی خواهد شد.  

نژادپرستی چیست و چگونه می‌توانیم نژادپرست نباشیم؟

نژادپرستی نه تنها از نظر اخلاقی مذموم است، بلکه با پیشرفت علم، به ویژه علم ژنتیک، ثابت شده که تفاوت‌های ظاهری افراد مثل رنگ پوست، رنگ مو یا چشم و یا ویژگی‌های چهره و اندام افراد، که به نظر بسیاری ممکن است مهم جلوه کند،‌ از نظر علمی اهمیت چندان ندارد. در واقع، حالا علم به ما ثابت کرده که در واقع تفاوت‌ها میان افراد متعلق به یک «نژاد» به مراتب بیشتر و با اهمیت‌تر از تفاوت‌های آن نژاد با نژاد دیگر است.

«قُمو بیشتر دوست داری یا نیویورک؟»: ترسیم ویژگی‌های بیان‌گریز زندگی بیرون‌وطنی

حسی که زندگی‌ بیرون‌وطنی دارد، چیزی نیست که بشود به سادگی و با کلمات روزمره به زبان آورد. می‌توان از دلتنگی برای شهر و دیار خود گفت، از آفتابش و از رنگ خاکش و کوچه‌های پیچ‌درپیچش. اما انتقال آن حس پس ذهن با این واژه‌ها همیشه ممکن نیست. راضیه به جای «گفتن» این حس را «نشان» می‌دهد.

شادی‌هراسی یک زن: نگاهی به رمان «بگذار برایت بنویسم»

رمان ناهید مهرگان شاید جزو اولین آثار داستانی در ادبیات افغانستان است که حول محور یک مضمون مشخص علمی/روانشناختی شکل یافته و از این جهت نیز – علاوه بر ارزش ادبی – اهمیت دارد. این داستان در قالب نامه‌ای از زنی هراتی‌ است که پس از دو سال زندگی در آلمان شوهرش را ترک کرده و به هرات بازگشته است.

ژورنالیسم در هزار کلمه!

چرا هزار کلمه؟ چون صرفه‌جویی در مصرف واژه‌ها و نوشتن یک خبر، گزارش‌ یا تحلیل با کمترین شمار ممکن کلمات، مهارتی مهم در ژورنالیسم است و دلایل معقولی دارد؛  کمترینش این‌که روزنامه‌نگار را وامی‌دارد که به جای حاشیه‌پردازی‌های نالازم برود سر اصل مطلب و به خواننده هم کمک می‌کند که موضوع را بهتر درک کند.

از «عیسای عراقی» چه می‌توان آموخت؟

حسن بلاسم و نویسنده‌هایی مثل او را، که شمارشان زیاد نیست، می‌توان حلقه اتصال میان ادبیات شرقی و غربی خواند. مضمون داستان‌های حسن، مثل باقی نویسندگان خاورمیانه، از جمله فارسی‌زبان‌ها، موضوعاتی آشناست: جنگ، کشتار، اندوه، مهاجرت. اما در حالی‌که نگاه اغلب نویسندگان این بخش از کره‌ی زمین به این موضوعات گزارشی و کلیشه‌ای‌ست، نگاه حسن بلاسم به معنای واقعی «فیکشنال» است.

افشاگری و ارتباط آن با «حق دانستن»

وقتی در برخی کشورهای غیردموکراتیک، مقامات رسمی یا پیشین یک کشور تهدید به افشاگری درباره‌ی رفتارهای خلاف قانون و فساد در نهادهای دولتی می‌کنند، هدف این نوع تهدیدها اغلب دستیابی به منافع شخصی و حزبی، یا دست کم تضعیف موقعیت سیاسی رقیب است. نمونه‌های این پدیده را به سادگی می‌شود با جست‌وجو در اینترنت پیدا کرد: بسیاری از آن‌ها به ایران و افغانستان مربوط می‌شود.

چگونه فیسبوک شفافیت و آزادی انتخابات افغانستان را تهدید می‌کند؟

با توجه به نقش فیسبوک در جنجال اخبار جعلی در جریان کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری در آمریکا، نگرانی در خصوص نقش و تاثیری که این شبکه‌ اجتماعی می‌تواند در انتخابات افغانستان داشته باشد، بجا و واقعی است. هر دو انتخابات قبلی ریاست جمهوری در افغانستان با اتهام تقلب و فساد روبرو بوده، این بار اما، این احتمال به شدت وجود دارد که فیسبوک و تکنولوژی جدید نیز به کمک متقلبان بشتابد

رئالیسم جادویی: عشق به جادوی جاودانه

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیر کلمبیایی، پدیدآورنده ژانر رئالیسم جادویی در ادبیات داستانی نبود، اما تقریبا همه آثار داستانی کوتاه و بلند خود را در همین ژانر نوشته است. نویسنده‌های زیادی در امریکای لاتین و سایر کشورها در این ژانر  نوشته‌اند و هنوز می‌نویسند.  آنچه آثار مارکز را از دیگران متمایز می‌کند، پیوستگی و عمق […]

بی‌بی‌سی‌‌ می‌خواهد با تقسیم زبان مخاطبانش به آن‌ها نزدیک شود؟

صورت ساده‌ی مسئله این است که دو گروه عمده‌ اجتماعی در افغانستان بر سر این موضوع رو در روی هم قرار‌ گرفته‌ و هر کدام دلایل خود را دارند. حتی یک روزنامه‌نگار تازه‌کار نیز در چنین شرایطی می‌داند که منطق و اخلاق و معیارهای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری حکم می‌کند که پیوستن او به یکی از دو گروه ناقض بی‌طرفی حرفه‌ای او خواهد بود و روزنامه‌نگار باید تمام تلاش خود را به خرج دهد که طرفدار یا مخالف هیچ‌یک از دو گروه جلوه نکند.

مارخور

مردم می‌گفتند پنج روز بعد از بمباران او را کنار جسد بی‌تنبان ملای مسجد و مردی لاغر یافته‌ بودند که همان‌طور زانو به بغل مرده بود. کسی هرگز نفهمید آن مرد کی بود. او را هم همراه ملا در قبرستان قریه دفن کردند. اما نورالدین را که هنوز نفس می‌کشید، به صحن مسجد برده بودند و برایش آب و غذا داده و تیمارش کرده بودند. هر کس تکه‌ای از لباسش را برای تبرک یافتن پاره کرده بود و چند روز بعد، وقتی نورالدین روی تشکی در صحن مسجد به خود آمد، زیر پتویی نازک کاملا لخت بود. طبیعی‌ست که در این میان واسکتش همراه با پول‌های حمامی نصیب کدام آدم طالع‌مندی شده بود و نورالدین هم هرگز از آن پول به کسی نگفت. بخصوص این‌که مردم یکی یکی پیش می‌آمدند و دست او را می‌گرفتند و به سر خود می‌کشیدند و برایش پول می‌گذاشتند.