لیبرالیزم جادویی با خشتک‌های هژده متره

یما: اینه تو خو هنوزم وایبر را انستال نکردی، نی؟ اگر حساب چیز‌های دیگر از پیشت رفته باشد، حساب پَیسَه خو از پیشت نرفته که نرفته. ملا آدم هم نباشد، همین قدر را خواهد فهمید که مفت یعنی چی؟

عبدالله: حالی چه می‌شد که خدا از شمال و جنوب و شرق، هَمی غرب را هیچ نمی‌آفرید؟ به خیالم که چشم هایت را آزادی بیان و ریالیزم جادویی کور ساخته؟ از دل ما چندان نمی‌آیی. روزانه حداقل با هفتاد و دو مشالفت دست به گریبان هستیم. استنجا زدن یاد ما نمی‌آید، تو از وایبر گپ می‌زنی.

یما: واضح است که انتی‌بیوتیک‌های پاکستانی دَ جانت کار کرده. اُو سردار گل! حالی وایبر به آزادی بیان و به … چه بود؟… چه بود نام همو ایزم جادوگری؟ … آ… به لیبرالیزم جادویی چه رابطه دارد؟ درد کون را به شقیقه چی؟

عبدالله: به خیالم که مرکز گرمیت چالان است که از دل گرمت گپ می‌زنی؟ چطور ندارد؟ وایبر را اسرائیلی‌ها ساخته اند. فکر می‌کنی که ناحق ساخته اند؟ نی، نی. به خاطر جاسوسی و اطلاعات گرفتن از ما مسلمان‌های غافل. معلومدار است که پشک  برای خدا موش نمی‌گیرد. همین که خود را شور بدهی، تمام سِجل و سوانحت را به رویت خواهند زد.

یما: از خاطری که انستال کردن وایبر را یاد نداری، حالی حتماً باید خود را در جمع مسلمان‌ها بزنی؟! اسرائیل در کمرت بزند! کارت تلفون خریده، خریده نزدیک است، ناهید مرا خانۀ بابیم روان کند. وایبر…

عبدالله: هَی هَی! غرب تو را به کُلی بی خایه ساخته. از خاطر چهار روپیه جیفۀ دنیا، ضرور بود که نام زن خود را در تلفون بگیری؟ حالا اگر وایبر می‌داشتی، نام و سوانح زنت وقت، در دستگاه‌های اسرائیل ثبت شده بود.

یما: همو لقمان حکیم بی‌علت نبود که گفته، ملای چاق و داکتر لاغر، هردویشان بلای جان آدم هستند. به لحاظ خدا! اگر قاقچِلی هم باشی، باز هم داکتر هستی. زن و مرد چه فرق دارد؟

عبدالله: ناحق همیشه نمی‌گویم که عمرت را در قلَمَک زدن ضایع کردی. هنوز نمی‌فهمی که زن و مرد فرق دارند؟

یما: من قصاب نیستم که داشتن چند گرام گوشت اضافی مرد‌ها را به یادم بیاری. آدم‌ها در چهار گوشۀ دنیا اگر نسبی بودن را هم فراموش نکنیم، فقط دو نوع هستند: نسبتاً خوب و نسبتاً بد. نسبتاً خوب‌هایش …

عبدالله: خوب‌هایش مثل من رفته‌اند داکتر مُلکی شده‌اند و بد هایش هم رفته‌اند عوض نویسندگی کردن، تبلیغات وایبر را می‌کنند.

یما: بچیش، داکتر داکتر است، ولو مُلکی باشد. تفاوت داکتر نظامی با داکتر مُلکی این است که داکتر نظامی از طریق وزارت دفاع با عزرائیل در ارتباط است در صورتیکه داکتر مُلکی، یا از طریق دیپلوم  و یا هم دواخانه، راساً به عزرائیل رابطه می‌گیرد.

عبدالله: برو برو بادار جان! کار‌هایی را که حتی عزرائیل به کمک داکترها، در شفاخانه و معاینه خانه بالای مریض‌ها نکرده، شما در نوشته‌های خود، بدون کمک عزرائیل در حق خواننده‌ها می‌کنید. نویسنده‌های ما فقط در افغانستان است که صاحب خشتک‌های هژده متره هستند. در اروپا با این نوشته‌های‌شان، اگر احیاناً نیکر هم پیدا کرده بتوانند، شاید تنها یک خای‌شان را بپوشاند.

یما: تو کُرکُر نی، کی کُرکُر؟ در این عصر و زمان و این فکر‌های عتیقه؟ باز کاشکی داکتر هم نمی‌بودی. فروغ هم نیست که می‌گفتم، کاش خدا زنی مثل فروغ‌واری نصیبت می‌کرد که تو قدر زن را می‌فهمیدی.

عبدالله: ویرجینیا وولف گفته بود که زن‌ها برای زن شدن باید اتاقی از خود داشته باشند. زن‌های ما اگر بسیار بلا هم کنند، حتماً خواهند گفت که برای گرفتن حقوق خود، باید پسورد فیسبوک خود را از شوهران‌شان پنهان کنند. حالی کدام گپ از این دو گپ منطق دارد؟ هیچکدام! من هر قدر بگویم، زن، باز زن، زن  است. حق او هم معلوم. عقل او هم معلوم.

یما: برای تو شاید زن مثل یک مجسمۀ است که برخلاف دیگر مجسمه‌ها یک سوراخ در پیش دارد و یک سوراخ در پَس و تو یگان یگان وقت، تمام دنیا را در همان سوراخ می‌پالی.

عبدالله: این قدر زن، زن می‌گویی، نشود فردا روز همشیرۀ ما مثل ویرجینیا وولف واری جیبت را پر از سنگ کرده در دریا غرقت کند؟ باز ما در انجمن قلم هم کسی را نمی‌شناسیم که برای نویسندۀ غرق شده مراسم زنده باد، زنده باد بگیرد. یک گپ برایت بگویم: زن هر چه است، مرد نیست. مرد هر چه باشد، مرد است. نمی‌گویم که زن آدم نیست، اما بد می‌کنیم که نگوییم زن ضعیف تر از مرد است. خدایی همین طور است. تو آزادی گفته، به خاطر زن، تنبان خودت را سَرِ خود بالا نکو.

یما: تو از آزادی گپ می‌زنی؟ ما و شما از آزادی چی می‌فهمیم؟ آزادی مثل کون است. تا نداشته باشی، به کس داده نمی‌توانی. ما مردم، بنده تولد می‌شویم، بنده می‌میریم. خیر و خلاص! شما مردم را چهار تا پشم‌آلودِ بیسواد از راه کشیده.

عبدالله: من خودم صد برابر آن‌ها کتاب خوانده‌ام و دو صد برابر یاوه‌های علمایی آن‌ها گپ برای گفتن دارم. حالا دیگر زمانی شده که کافر شدن سخت و مسلمان شدن آسان است. زمان، زمان قرائت‌های جدید از دین است!

یما: او هو هو! به نظرت عجیب نیست؟ همه شما پشت قرائت‌های جدید از دین می‌گردید،  یکی پشت قرائت جدید از دنیا نمی‌گردد.

عبدالله: کی می‌گوید نمی‌گردد؟ غربی‌ها را ببین! رفته‌اند یک باره تمام شان کافر شده اند. حالا دیگر از گشتن پشت قرائت‌های جدید دین به کُلی بیغم هستند.

یما: آ ولا. تو از سربالایی با تمام معاینه خانه ات یکجا، بدون برک به طرف پائین روان هستی. همین قرائت جدید دین را هم شما از همین کافر‌ها یاد گرفته اید. این‌ها اگر به گپ تو، دیگر قرائت جدید دین را جستجو نمی‌کنند، به خاطری است که پشت قرائت‌های جدید دنیا هم می‌گردند.

عبدالله: همان گپ داوود یادت است که می‌گفت: «اینمی آدم اگر مثل علی شریعتی واری به مرگ طبیعی خود شهید نشه، یک روزی کلان آدم خات شد.» اگر تو هم این قدر زن، زن نگویی، فکر می‌کنم که از همان خشتک‌های هژده متره یک تا نصیب تو هم خواهد شد. باز ضرورت به انستال کردن وایبر هم نخواهی داشت.

یما: یادت نرود که پشت هر خشتک هژده متره، یک تا، به حساب تو، خشتک نُه متره و به حساب من، یک خشتک هژده متره قرار دارد.

عبدالله: اگر چنگیز خان در همان زمان ها، کتابخانه‌ها را طویله نمی‌ساخت، به خدا معلوم که ما امروز از این هژده متره‌ها چه یک صادرات جانانۀ می‌داشتیم؛ البته با بسته بندی اعلی و «مید ان افگانستان» خود ما.

یما: یادت نرود که تو بعد از برآمدن از یک سوراخی داکتر شدی که هیچ مردی آنگونه سوراخ ندارد. سوراخی که شما‌ها فعلاً حرمت و آبروی آن را رسماً و شرعاً و قانوناً به فلان تان برابر کرده اید…

عبدالله: وایبر…

یما: مرگِ وایبر…

.

برچسپ‌ها

درباره‌ی نویسنده

کاکه تیغون

۲ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • عالی بود کاکه جان،
    یک مشکل داشتم و آن اینکه در طول و عرض و حتا ضخامت این طنز نتوانستم لبخند شیرین یا تلخی بزنم.
    راستی داستان مولانا جامی و خواهر زاده اش را نمیدانم در صنف چندم خوانده بودیم بیاد آوردم که بعد از مطالعه ابیات معروف خواهرزاده
    اگر بیضه زاغ ظلمت سرشت
    نهی زی طاووس باغ بهشت
    به هنگام آن بیضه پروردنش .
    …..
    ال اخیر
    جامی گفت نیک گفته ای ولی چند جا بیضه گذاشته ای !:)
    حال جناب شما هم نیک نگاشته اید ولی بسیار سوراخ داشت!

    • سالک عزیز،
      اگر ما و شما بیضه های جامی و بیضه های خود را به یکسو بگذاریم و فقط سوراخ را مدنظر بگیریم، گمان نکنم که تعادل میان تعداد سوراخ های واقعی و سوراخ های ذکر شده در نوشته چندان برهم خورده باشد. مخصوصاً که یک مستوفی قهاری از نسل مستوفی الممالک های قدیم بیاید و بخواهد حساب سوراخ های ایجاد شده توسط دوستان مددکننده ما و شما را بگیرد و مجهز با چوت های قدیمی هم باشد. آن وقت خواهیم دید که اگر هر کدام این دوستان ما با هر فیر، یک سوراخ هم ایجاد کرده باشد، گپ آن به کجا خواهد رسید. گاهی گفتن از سوراخ، درد بسیار سوراخ ها را آرام می کند. در آینده کوشش می کنم، کم سوراخ تر بنویسم.

تازه‌ها