نوشتن یا ننوشتن: نگاهی به «کافه‌ای کنار آب»

bookcover«از نویسنده پرسیدم مگه همه باید کتاب چاپ کنند، همه باید شعر بگن ؟ داستان بنویسند؟آخه کی گفته همه باید بیان توی این خط؟»

«کافه‌ای کنار آب» نام رمانی است از جعفر مدرس صادقی که در زمستان نود و چهار منتشر شد. این کتاب داستان پرکششی را روایت نمی‌کند اما همانند دیگر آثار مدرس صادقی نوع روایت و سادگی زبان به گونه‌ای است که خواننده  تا پایان با داستان همراه می‌شود. مهم‌ترین نقطه قوت رمان«کافه‌ای کنار آب» مثل دیگر آثار مدرس صادقی زبان داستان است. ده صفحه اول را می‌خوانی و می‌دانی در ده صفحه دوم هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیافتد اما باز هم می‌خوانی و همین طور ادامه می‌دهی تا کتاب تمام شود.

از ویژگی‌های زبانی جعفر مدرس صادقی می‌شود به سادگی زبان اشاره کرد. استفاده از کلمات محاوره، تکرار برخی کلمات و آهنگین بودنشان در سادگی زبان مدرس صادقی تاثیر زیادی داشته است. از شگردهای زبانی او می‌شود به توصیف دقیق صحنه‌ها و همچنین ترکیب دیالوگ و افکار و عمل راوی اشاره کرد؛ به این صورت که پیوستگی داستان بهم نمی‌خورد و موارد ذکر شده پشت سر هم در متن می‌آیند. این رمان از دیدگاه اول شخص است و از زبان یک خانم میان سال روایت می‌شود. به شکل محاوره است و راوی همان راوی رمان «توپ شبانه» است؛ البته ما شاهد ظهور چند شخصیت دیگر از همین رمان در « کافه‌ای کنار آب» هستیم.

در رمان «کافه‌ای کنار آب» با عده ای ایرانی کانادا نشین رو به رو هستیم که کمابیش دست و پنجه نرم کردن با مهاجرت را کنار گذاشته‌اند و به هر ترتیب خودشان را با دیوار شیشه‌ای غربت وفق داده اند. آشنا شدن با فضای فرهنگی و ادبی ایرانیان خارج از کشور دور از لطف نبود و می‌شود گفت که مدرس صادقی به فضای جدیدی پرداخته است. در رمان «توپ شبانه» راوی می‌خواهد رمانی بنویسد و«کافه‌ای کنار آب» با صحنه‌ای آغاز می‌شود که نامه‌ای از ناشر به دست راوی رسیده و نسخه نهایی کتابش را آماده کرده است که گویا همان رمانی است که می‌خواسته بنویسد. اما راوی از آن اصلن راضی نیست و می‌خواهد با ویراستار کتاب یعنی آقای جیم صحبت کند. تصمیم می‌گیرد با یکی از دوستانش به اسم مهشید به مراسم جشن امضای کتاب جیم بروند و بعد از آن با جمعی از دوستان قدیمی دیدار می‌کند و به ناچار وارد فرآیند تولید یک فیلم می‌شود. فیلمی که قرار است بیشتر سکانس‌هایش در کافه ای کنار دریا گرفته شود.

modares
جعفر مدرس صادقی، نویسنده‌ی ایرانی

هر اتفاق نشانه‌ای دارد از اتفاق و خرده روایت بعدی و این در حالی است که هیچ کدام از خرده روایت‌ها به پایان نمی‌رسند. به این ترتیب است که نویسنده ما را با خود همراه می‌کند و تا پایان داستان می کشاند. در این کتاب با چند زوج رو برو هستیم که دو وجه اشتراک دارند. یکی مردهایی هستند که به نوعی برای همسرانشان آزاردهنده شده‌اند و دومی درگیری‌شان با ادبیات و مقوله نوشتن و خواندن است. شوهر راویِ نویسنده، با زن طبقه پایین در ارتباط است. همایونِ فیلم نامه نویس دیگر تمایلی به زنش ندارد و مهشیدِ شاعر از شوهرش ناراضی است چون شغل ندارد.

ما در این کتاب با فضای فرهنگی و جوامع ادبی ایرانیان خارج از کشور آشنا می‌شویم که آن چنان که باید و شاید شایسته نیست؛ از شعرهایی که روی مجله زرد چاپ خبرهای منقضی، چاپ می شوند تا نویسنده نامی که معتقد است همه می توانند کتاب چاپ کنند. در فصل دوم و پایانی داستان، سونیا همانند فیلنامه‌ای که شوهر یا همان همایون نوشته می خواهد او را بکشد و با اتومبیل همایون را به دره پرت می کند. صحنه پایانی داستان کافه ای است کنار آب؛ با زوجی که آنجا را اداره می‌کنند. رمان «کافه‌ای کنار آب» جعفر مدرس صادقی رمان خوشخوان جمع و جوری است که روایت کوتاهی است از زندگی زوج‌های مهاجری که از زندگی زناشویی ناراضی هستند و می خواهند با ادبیات و متعلقاتش کسالت زندگی‌شان را پنهان کنند.

.