لحن روایت در داستان

تُن یا لحن روایت را می‌توان مهم‌ترین عنصر تعامل خواننده با داستان دانست. لحن راوی است که می‌تواند احساس خواننده را نسبت به اتفاقات و شخصیت‌های داستانی برانگیزد و او را علاقه‌مند به ماجرا کند.

ممکن است داستانی طرح یا پلات خوبی داشته باشد، نوشتار آن هم از نظر دستورزبانی بدون نقص باشد، اما بدون لحن مناسب به روایتی کسل کننده بدل خواهد شد و از سرزندگی لازم برخورددار نخواهد بود.

لحن داستان بخشی اصلی از آفرینش ادبی‌ست که می‌تواند کل ماجرا را متاثر سازد. اولین جملات یک داستان تُن یا لحن آن را تعیین می‌کند و تا پایان داستان باید از پیوستگی و پویایی خاص آن لحن برخورددار باشد.

لحن را زمانی می‌توان تعیین کرد که مشخص باشد راوی داستان چه‌ کسی‌ست. باید به یاد داشت که راوی الزاما نویسنده نیست. بسیاری از نویسندگان حرفه‌ای معتقدند نویسنده خود نمی‌تواند راوی باشد، بلکه فقط کاتب آنچه‌ است که شخصیت‌های داستانی می‌گویند. بنابراین، لحن نوشتار باید بازتاب دهنده خصوصیات (از جمله طرز صحبت کردن) شخصیت‌ها باشد و نه از نویسنده.

برخی نویسنده‌های تازه‌کار ممکن است داستان را به زبان معمولی گفتاری یا نوشتاری خود تعریف کنند؛ در این حالت،‌ متن بیشتر شبیه خاطرات نویسنده می‌شود، تا یک اثر داستانی جدی.  نویسند‌گان حرفه‌ای می‌توانند شخصیت‌هایی بتراشند که کوچکترین شباهتی به خودشان نداشته باشد. این گونه است که نویسنده کسی به جز کاتب واژه‌هایی نیست که از دهان شخصیت داستانی‌اش بیرون می‌آید یا در ذهن آن شخصیت خطور می‌کند. حتی لحن توصیف رفتارها و فضاها نیز لحن همان شخصیت‌ها است و نه نویسنده.

انتخاب تن مثل انتخاب هنرپیشه برای بازی در نقش اصلی در یک فیلم می‌ماند؛ صدا، چهره و رفتار هنرپیشه باید به شخصیت فیلمنامه بخورد تا آن شخصیت را در چشم تماشاگر زنده کند. مثال‌های زیادی می‌توان از بازی‌های خوب هنرپیشه‌ها در نقش‌های متفاوت ارائه کرد. اما بازی کریستوف والتز، هنرپیشه اتریشی در نقش یک افسر نازی خبیث و بی‌رحم در فیلم حرامزاده‌های بی‌شرف (Inglourious Bastards) می‌تواند نمونه خوبی از تناسب شخصیت طبیعی و توانایی بازیگر با شخصیت داستانی فیلم باشد.

کریستوف والتز در این فیلم نقش هانس لاندا، یک افسر نازی را بازی می‌کند که بسیار خوش‌برخورد، مودب و تحصیلکرده ولی در عین حال بسیار بی رحم و خبیث است. او برای بازی‌اش در این نقش، علاوه بر اولین اسکار در بخش بازیگر مرد نقش مکمل، در همان سال جایزه گلدن گلوب، بفتا و تعداد دیگری جایزه سینمایی مهم را به دست آورد.

گذشته از آن، لحن در اولین جملات داستان باید بتواند به خواننده القاء کند که راوی چگونه شخصیتی‌ست.  برخی نویسندگان عادت دارند که داستان را با جملاتی مقدمه‌وار شروع می‌کنند. به عبارتی حداقل باید یکی دو صفحه خواند تا راوی و فضای داستان را بتوان تشخیص داد. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که خواننده واقعا دو سه صفحه را بخواند. بنابراین مهم است که اولین جملات کنجکاوی و علاقه خواننده را برانگیزد.

اما انتخاب جملات اولیه کار دشواری‌ست. چرا که موضوع تنها برانگیختن حس کنجکاوی خواننده نیست. بلکه نویسنده باید مطمئن شود که لحن جملات اولیه را می‌تواند تا پایان داستان به صورت پیوسته ادامه دهد.  نمی‌توان داستانی را با فضایی شاد و طنزآلود شروع کرد اما بعد آن را تبدیل به فضایی خشک و سرد کرد؛ یا برعکس.  جملات اولیه رمان‌ها و داستان‌های کوتاه موفق و تداوم آن لحن در طول اثر می‌تواند به درک اهمیت لحن و کاربرد واژه‌ها کمک کند.

لحن و تن نوشتار در بیشتر رمان‌های موفق از عناصر اصلی این آثار است که آن‌ها را برجسته و باارزش ساخته است. رمان‌های زیادی را می‌توان نام برد که چنین خصوصیتی دارند.  ناطور دشت از جی. دی. سالینجر، مسخ از فرانس کافکا، و  ببر سفید از آراویند ادیگا  از جمله این آثار هست.

به طورکلی، در بهترین حالت، خواننده هنگام خواندن داستان باید بتواند آن را بشنود؛ این اتفاق زمانی می‌افتد که متن به گونه‌ای زنده نوشته شده باشد که آهنگ جملات، صداها و واژه‌ها را در ذهن تجسم کند و خوانش تبدیل به شنیدن شود.

 

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۱۰ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • موضوع مورد اشاره بسیار قابل توجه و گفتگو برانگیز است و آقای حکیمی باب موضوع را به خوبی گشوده است. اما از توضیحات در حاشیه ی این متن و تداوم موضوع در خلال توضیحات خوانندگان، به نظر می رسد که موضوع به راه دیکر رفته است.
    در این گفتار به دو عنوان اشاره شده است. یکی “روایت” و دیگری “لحن”.
    “روایت” به آن دلیل که منتجه از “زبان” داستان است، خود از عناصر اصلی داستان محسوب می شود. در یک داستان، “روایت” بر شالوده “زبان” استوار می شود. برخی از عناصر اصلی داستان – همانند قصه – می تواند در داستان کم اثر باشند که این به مضمون و فرم پیشبرد آکسیون داستان بستگی دارد اما روایت همواره به صورتی بارز در هر داستانی اثربخش است.
    “لحن ” از اجزای تشکیل دهنده “زبان” محسوب می گردد و به شکل گیری ” روایت” کمک می کند. بر این اساس به نظرم لحن داستان، بخشی اصلی از “روایت” است و در بدنه درخت داستان، خود به صورت یک فرع محسوب می گردد. البته منظور از این فرع و اصل نه درجه اهمیت که توجه به ارتباط سلسله مراتبی آن است.
    همچنین “لحن” در روایت نباید به معنای لحن شخصیت داستانی پنداشته شود هر چند لحن شخصیت داستانی خود جزیی از لحن روایت یا لحن داستان محسوب می گردد. بنابراین، لحن داستان، همان لحن روایت است و به تکنیک به کارگیری زبان در داستان بستگی دارد.

  • با سلام …و درود
    واقعا چیزهای مهم و پر ارزشیرا که نیازی برای هر نویسنده تازه کار و کهنه کار است و درضمن درس بزرگی برای من بود

  • حکیمی جان خیلی ممنون .برای خلق شخصیتهای قوی در داستان ،نیاز به پژوهش در مورد شیوه ی زندگی ،میزان سواد ،رفتار ،تکیه کلامها ،نحوه ی گویش و ادای جملات (مثلا تاکیدات و…) است.بنده به دوستانی که در این مورد علاقمند هستند توصیه میکنم دفترچه ای فراهم کنند و شخصیت مورد نظرشون رو با تمام جزئیات ،مثل عکس خانه و محل زندگی، محله ، نوع گویشها ،شکل راه رفتن ، نشست و برخاست ،تن صدا ، مشخصات شناسنامه ای و انبوهی از این دست اطلاعات که ممکنست در وهله ی اول بی مورد از آب در بیایند،اما برای ساخت یک شخصیت بسیار کارآمد می باشند،پر کنند.در مرحله ی بعدی سعی کنند شخصیت مورد نظر را در یک داستان کوتاه (حتی بدون فراز و فرودهای متداول ) در تقابل با افراد و وقایع قرار دهند و سعی کنند که از زاویه دید او به مسائل بنگرند (قدیم ترها می گفتند :در جلد فلانی بروند) پس از چند تمرین در خواهند یافت که این قدمهای اولیه کاری سخت اما لذت بخش است.

    • موافقم. یادداشت جزییات شخصیت‌ها مهم است. فکر کنم پردازش شخصیت و همین نکته‌ها خودش یک مطلب جداگانه لازم داشته باشه. اگر شما یا دوستی علاقه مند هست که از تجربه خودش از این موضوع بنویسه، عالی می‌شود. ولی تن یا لحن نوشتار اگرچه رابطه مستقیمی با شخصیت داستان دارد، یک بحث مستقل هم هست.

  • دست مریزاد آقای حکیمی… من واقعن دارم از این وب سایت سود می برم. سود به معنای واقعی اش. یعنی یاد می گیرم… فقط پیشنهادی که دارم، این است که شما به منابع بهتر و خوبی دسترسی دارید، هم از نظر زبان و هم از این که در لندن هستید، خوب است اگر برخی از این منابع را هم به عنوان لینک های مفید یا مطالب مفید، در پایین یادداشت های آموزشی سایت بگذارید.
    به هرحال، ضمن تشکر باید بگویم، در ادبیات داستانی چند سال اخیر، که داریم کم کم حرفه ای شدن و عبور از مرحلۀ کار آموزی را تجربه میکنیم، تن داستان کمتر مورد توجه بوده. به همین دلیل، شما می بینید که در یک داستان، مثلن ننه که باید خیلی پیر و بی سواد باشد، چونان فرزند دانشگاهی اش، حرف می زند.

    • خلیل عزیز، بسیار خوشحالم که مطالب این وبسایت را مفید یافته‌اید. قصد من بیشتر این بوده که موضوعات تکنیکی را ساده و بدور از واژه‌ها و اصطلاحات پیچیده و با زبانی غیررسمی بنویسیم. این کار به علاقه‌مندان داستان کمک می‌کند که راحت تر بتوانند توانایی‌شان را در نوشتن امتحان کنند. چون فضای این وبسایت غیررسمی. با این‌حال حرف شما بجاست. من تمام تلاشم را می‌کنم که منابع بیشتر و متنوع‌تری معرفی کنم. حتما بعد از این به منابع مفید به زبان انگلیسی هم هم لینک می‌دهم. موفق باشید.

تازه‌ها

پرخواننده‌ترین‌ها