ادبیات خاورمیانه

زیپ

همه چیز با بوسه آغاز شد. تقریبا همه چیز با بوسه آغاز می‌شود. الا و تسیکی لخت توی رختخواب بودند و زبانشان توی دهان همدیگر بود که ناگهان الا احساس کرد شیء تیزی دهانش را برید. فوری سرش را عقب برد. تسیکی پرسید: «اذیتت کردم؟» و...

کامیونی که به برلین می‌رفت

چیزی که مرا از سفر با کامیون منصرف کرد، این ابزار نبود، بلکه داستان یک جوان افغان به نام علی و ماجرای کشتار در کامیونی بود که به سمت برلین می‌رفت. این افغان در واقع بهترین مورد در میان قصه‌های مهاجرت و قاچاق بود. او ده سال...

آواز بزها

مادرم را دیده بودند که گُه به خورد من می‌دهد. یک هفته تمام مدفوع را با برنج یا کچالوی جوش‌داده گَد می‌کرد و به خوردم می‌داد. من کودک مریض سه‌ساله‌ای بودم. پدرم...

قضیه‌ی بمب اتم

چهار سال پیش، چند هفته‌ قبل از این که پسرمان، لیو، به دنیا بیاید، دو مسئله عمیق فلسفی ذهن‌مان را به خود مشغول کرده بود. مسئله اول، اینکه آیا شبیه مادرش خواهد بود یا...

جنایتکار

صبح، به محض آن‌که چشمانم را باز می‌کنم، برای اولین بار احساس جنایتکار بودن می‌کنم. شبیه حس مادرهایی که نوزاد خود را حمام داده‌اند، با مهربانی کله‌شان را نوازش...

تخم‌مرغ شانسی

اجساد کسانی را که در حمله‌های تروریستی کشته می‌شوند به انستیتوت طب عدلی ابوکبیر برای کالبدشکافی انتقال می‌دهند. خیلی از افراد و مقام‌های شاخص در جامعه اسراییل هم...

تخیلات

ناگهان، احساس می‌کند که کسی پایین تخت لحاف را می‌کشد. بیدار می‌شود. چه می‌تواند باشد؟ آیا گربه‌ای در اتاق است؟ یا سگ؟ با چشمانی خواب‌آلود، چراغ کنار تخت را روشن...

کفاره

درست روی پله‌های کنیسه چشم در چشمش این را گفت. همان لحظه‌ای که از کنیسه خارج شدند و حتی پیش از آن مرد فرصت آن را پیدا کند که عرق‌چین یارمولک خود را از سر بردارد و در...

به خاطر یک گرام چرس

در کافه بغل خانه من یک دختر مقبول کار می‌کند. بِنی، آشپز کافه، به من گفت که اسم آن دختر شیکما است، دوست پسر ندارد و گهگاهی چرس می‌زند. تا قبل از شیکما، من حتی یک بار هم...