آرشیو مطالب | مریم دهکُردی

چرا ترس و شگفتی در ادبیات فارسی فراموش شده؟

ژانر ادبیات شفاهی و قصه‌های عامیانه ایران، افغانستان و تاجیکستان، فانتزی و رئالیسم جادویی‌ست. شاید هیچ مادربزرگی را نتوان یافت که قصه‌هایش در مورد چیزی جز جن و پری و دیو جادو باشد. اما چرا به نظر می‌رسد بر ادبیات معاصر...

برای خالق «دو دنیا» و «اتفاقِ» ۷۶ سالگی‌اش

پدر بعضی شب‌ها که سرحال است، من و برادرم را صدا می‌زند. می‌خندد. دستش را روی سرم می‌گذارد و از این دست محکم مطمئن نیرویی مرموز وارد بدنم می‌شود و ته روحم رسوب می‌کند، نیرویی قدیمی، رسیده دست به دست از اجداد کهنسال، مثل...

من غلام خانه‌های روشنم : نگاهی به «خانه‌ی ادریسی‌ها»

برای غزاله علیزاده  «آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز: رسیدگی به نوشته‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می‌کنم. ساعت یک و نیم است. خسته ام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند و در صورت امکان...

حضور مرگ در «خودزنی» : گفتگو با داوود آتش‌بیک

داستان سوءظن که چندی قبل در مجله ادبی نبشت نشر شد، یکی از داستان‌های مجموعه «خودزنی» اثر داوود آتش‌بیک است. مرگ یا سوءقصد به جان یک انسان عنصری‌ست که در تک تک داستان‌های این مجموعه به کار رفته و به عبارتی مرگ خود یکی از...

نام او بی‌تا است…

ماجرا از زیبایی افسانه‌ای و حیرت انگیز دختران بدخشان آغاز شد. با خواندن داستانی به نام «حفره» درباره‌ی یک دختر بدخشانی که دزدیده شده و به ایران آورده می‌شود. داستان، تاثیر گذارتر از آن بود که نام نویسنده را از یاد ببرم و...

هر رویداد رنگی از داستان دارد

ماهرخ غلام‌حسین‌پور می‌گوید موجود روایتگری در اوست. این تعریف او از داستان گویی است. می‌گوید هر رویدادی در جهان برای او، رنگی از داستان دارد. در فرصتی که یافتم، گفتگویی با این نویسنده ایرانی ساکن امریکا انجام دادم که...

مهشید امیر‌شاهی: نویسنده‌ای در تبعید

نامش را اول بار از دوست نویسنده‌ای شنیدم که خیلی جوانتر از من بود. نشسته بودیم توی کافه‌ای در یکی از فرعی‌های ولیعصر که فرهاد رو کرد به من و گفت:«از مهشید امیرشاهی چیزی خوندی؟» در جوابش هزار و یک دلیل آوردم که نخوانده‌ام...

وقتی آدمهای قصه‌ها جان می‌گیرند

«مریم سعید پور» عکاس جوان ساکن تهران، در یک نمایشگاه انفرادی که از تاریخ پنجم تا یازدهم اردیبهشت برگزار شد نویسندگان و شخصیت‌های داستانهای ایرانی را «از میان حروف سیاه» کتابهایشان بیرون کشید. این عکاس متولد ۱۳۶۳ در...

کی گفت عشق در نگاه اول رخ نمی‌دهد؟

خانه بوی کهنگی و نا می‌داد. دیوارهای آجر قرمز و سنگفرش کف حیاط درندشت را گذراندند و رسیدند به تارمی چوبی جلوی ایوان که با چند پله از حیاط جدا می‌شد. ستون‌های سنگی از دو طرف بالا رفته بودند، می‌رسیدند به سقفی که از جا به...