آرشیو مطالب | جروم دیوید سلینجر

مرد خندان

در سال ١٩٢٨ وقتی که نه سال داشتم، عضو سازمانی به نام کلوپ کومانچی‌ها بودم. هر روز بعد از مدرسه سر ساعت سه بعد از ظهر، رئیس، ما بیست و پنج کومانچی را سوار اتوبوس می‌کرد و به بیرون خروجی پسران پی — اس ١۶۵ در خیابان صد و نهم...