آرشیو مطالب | آرین آرون

همان شب همان چهل نفر

خودم شنیدم که تاجی گفت: ـ گفتم، حیف این مرمی ها نکرده که بالای این مردگاو ها مصرف کنیم. بعد یکی یکی کنار چاه کشاندم و با برچه زدم…زدم…زدم و درون چاه انداختم، حساب کردم، چهل نفر بودند. گفت: تنها همین چهل نفر نبودند خیلی...

زندگی به سفارش پشه‌ها: روایت اندیشه و مرگ

در رمان زندگی به سفارش پشه‌ها زنان مادران آل هستند و مایه فساد و باید کشته شوند و چند تن مانند ابی خلیفه، ابن سامان، ملازم، شیخ درس‌خانه کاه‌گلی دستور به هرکاری می‌دهند و هرکاری که بخواهند انجام می‌دهند. از سوی دیگر...

ساختار، زمان، روایت و درهم شکنی آن در آثار میلان کوندرا

یکی از این نویسنده‌هایی که توانسته با رمان آن گونه که خودش می‌خواهد برخورد کند و در واقع مخاطب را هرجایی که بخواهد شگفت زده نماید، میلان کوندرا نویسنده اهل چک است. همشهری نویسنده بزرگ دیگر چک فرانتس کافکا، حالا هرچند...

تاریخ وارونه

چراغ دستی را روی قفل‌های دکان‌ها می‌تاباند، بعد با دست آن‌ها را می‌کشید تا مطمئن شود که قفل است. تا آخرین قفل ادامه داد و بعد آرام آرام به سمت بالای جاده حرکت کرد. صدای خوردن چوب دستی و روشنایی چراغ با گام‌هایی که آرام...

مسافر و مرد هندی

وقتی از اتاق هتل به پشت بام آن، روی چوکی ها چیده شده ی گرد میز رستورانت رفتم و میان آن همه گل هایی که میان برگ های روی دیوار و داخل گلدانی ها بزرگ سنگی جاسازی شده بود، نشستم و داشتم به آدم هایی که میان فضای نیمه تاریک و روشن...

یک،‌ دو، سه ویتنام دیگر

آن جا وقتی وارد خانه شدیم... تو بیرون خانه بودی، همان شبی که من و آستر همین که وارد خانه شدیم، دست‌های آن مرد را بستیم، بعد ناگهان از پشت پرده کسی به سوی ما دوید. نمی دانستم چه باید بکنم. ترسیده بودم. واقعن ترسیده بودم. شاید...

تکه‌ای از زمان

پیاله چای را میان دست هایت می‌چرخانی، گرمایش را با تمام وجود حس می‌کنی و بعد بدون آن که متوجه باشی به لب هایت نزدیک می‌کنی، گرمای چای اکنون میان دهنت است، زبانت گرم می‌شود و وقتی از گلو پایین می‌رود لحظه ی بعد تمام...